تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
نكرده باشد ؟ اما اين گوهر اشك كه زلال محبت است آن نيست كه در دامن گلرخان ريخته شود ، كه اين عشق به آب و رنگ است و مايه ننگ . محبت حقيقى آن است كه به خداى حسن آفرين تعلق گيرد كه جميل است و سرمدى ، از هر عيب و نقص برى ؛ آفريدگار متعال و صاحب هر كمال و جمال . اين محبت كه از دوستىهاى ظاهرى بسى قويتر و عميق‌تر است ، طبعاً قرب محبوب را مىطلبد ، و با آنكه « دوست نزديكتر از من به من است » اما چون متعالى و در اوج رفعت و عظمت است ، و در بازار حضرتش كالايى جز روح نيازمند خواهنده ، و دل غمديده شكسته ، و عقيده درست و ايمان راستين نمىخرند ، و فراهم آوردن چنين كالايى را به بهاى اشك محبت بايد خريد ، پس قرب حضرتش چندان هم آسان نيست . جهادى پىگير با نفس و كوششى مستمر در تحصيل رضاى دوست را مىطلبد . از اينجا داستان سوز و گداز طالب دلداده آغاز مىشود ، و شيفتگى و بىقرارى حيات روحش را فرا مىگيرد ، و اندوهى دل‌افروز و سرشكى شيرين را مونس وى مىگرداند . در اين درد و غم روحانى است كه مُحب سوخته و ساخته مىشود و شايسته حضرت دوست مىگردد . اين گريه آميزه‌اى است از لذت و الم ، سرخوشى و ناراحتى ، شوق و غم . . . كه تجزيه و تحليل آن دشوار است اما در يك كلمه مىتوان آن را معرفى كرد : گريه محبت ، سرشك شيرين دوستى با محبوب حقيقى .

گريه غم در ماتم پيشوايان دينى

به گواهى تاريخ از خصوصيات زندگى انبيا و اولياى خدا سختىها ، مرارتها و رنجهائى است كه در راه تحقق رسالت الهى و هدايت مردم تحمل كرده‌اند ، و سرانجام هم شربت شهادت را آگاهانه نوشيده‌اند . آنگاه اين سرنوشت سوگمندانه و اندوه‌زا مىشود كه دريابيم اين هدف متعالى جز فلاح و رستگارى انسان و آزادى اشرف مخلوقات از اسارت بتهاى پندارى نبوده : بتهايى كه خود تراشيده و ساخته يا در خيال تصور كرده است ، يعنى موهومات . از طرف ديگر انسان به فطرت پاكش نسبت به همنوع خود احساس همدردى مىكند و از مصيبت و رنج او ناراحت و غمگين مىشود . اين احساس شريف انسانى نسبت به سرگذشت
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 403 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى