در وى ايجاد مىكند . اين خوف كه بندگان با معرفت و دانشمندان وارسته مهذب را دست مىدهد به « خشيت » تعبير مىشود « 1 » ، و حالتى است روحانى كه ثمره معرفت و شناخت برتر از متعارف است . اين خشيت چون ديگر عواطف آدمى را متأثر مىكند ، و اشكى آرام اما پر سوز و گداز را از ديدگانش روان مىسازد . من اين گريه با شكوه را كه در عين جريان آرامش سخت پر معنى و گوياست « گريه معرفت » مىخوانم ، زيرا قوىترين عامل برانگيزنده آن معرفت مىباشد : معرفت شكوه و كبريائى خالق متعال و افتقار مخلوق ، شناخت عظمت آفرينش و مسئوليتهاى سنگين انسان مكلف و تكاليف برجا مانده از قصور يا تقصير ، و عقب ماندن از كاروان تيزآهنگ شيفتگان و دور شدن از سالكان گرم پوى . پيدايش چنين معرفتى طبعاً فروتنى و خشيت ايجاد مىكند و تضرع و زارى را در پى دارد و اشك از ديدگان جارى مىسازد . اشكى كه نشان كمال معرفت است و زاده حال خشيت ، و خشيت بيمى زاده دانايى و دل آگاهى . « 2 »
گريه محبت
محبت « 3 » كه از عواطف اصيل و مهم انسان است با گريه انس و آشنايى ديرينه دارد ، گويى هر دو همزاد و همبر بودهاند و از يك مادر . ديدار دوست پس از روزگار جدايى اشك شوق در چشمان مىآورد ، و فراق و دورى از محبوب اشك غم فرو مىريزد . گريه زبان صادق محبت و نشان راستين وله و دلدادگى است . كيست كه كمابيش تحت تأثير محبت قرار نگرفته تارهاى دلش از مهر به لرزه در نيامده باشد ؟ و كدام شيفته و دلدادهاى است كه عامل محبت سرشك از نرگسين « 4 » ديدگانش روان