تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

در فيض القدير ، « 1 » ضمن شرح همين حديث مىگويد : يعنى على متصل به من است و من متصل به اويم ، در اختصاص و محبت . . . . و غير اينها و « من » در اينجا « من » اتصاليه ناميده شده ، « 2 » و از كلام عرب جاهلى كه مىگويد : « فِلانٌ مِنْ فِلانٍ » اخذ شده است ، يعنى گويا در اثر اختلاط ، اين يك بعض آن ديگرى و متحد با اوست و هر دو يكتن را تشكيل داده‌اند . موارد ديگرى نيز پيامبر به على بن ابى طالب فرمود : « هُوَ مِنّى وَ انَا مِنْهُ » ، از جمله موقعى كه پيامبر با اصحاب خود از عمرة القضا مراجعت مىفرمود ، دختر حمزة بن عبدالمطلب به آنان ملحق گشت : على دست او را گرفت كه كفالت او را به خود اختصاص دهد ، ولى جعفر برادر بزرگتر على و زيد بن حارثه مولا و فرزند خواندهء رسول خدا با او طرف شدند على مىگفت : دختر عموى من است و من او را در پناه گرفتم . جعفر مىگفت : دختر عموى من است و ضمناً خالهء اين دختر در خانهء من است . زيد مىگفت : دختر برادر من است - از جهت اينكه در حلف مؤاخات مسلمين كه شرح آن خواهد آمد ، زيد بن حارثه با حمزه عموى پيغمبر هر دو برادر خوانده شده بودند . « 3 » پيامبر در اين قضاوت به خاطر اين كه خاله در حكم مادر است ، حق را به جعفر داده دختر را به دو سپرد ، آنگاه به على فرمود : انت منى و انا منك ، و به جعفر گفت : تو از حيث اخلاق و شمائل همانند منى ، و به زيد گفت : و تو برادر مايى و هم آزاد شدهء ما . « 4 » علت اينكه از ميان اين سه نفر تنها على با جملهء « انْتَ مِنّى وَ انَا مِنْكَ » دلدارى داده شد ، غير از اين نيست كه ، در اثر پيمان و حلف با هم متحد و هم سنگ شده بودند ، و گرنه در قرابت و خويشى جعفر از على واپيشتر ، و در موالات عتق زيد بن حارثه مقدم بود كه هم آزاد شدهء رسول خدا بود و به تمام معنى از رسول خدا بود ، و هم به خاطر كثرت علاقه به نام حبّ النبى شهرت يافته بود . مورد ديگر على بن ابى طالب در ضمن يك مأموريت ، جاريه‌اى از غنايم جنگى را به خود اختصاص داد ، اصحاب از اين كار خشمناك شدند ، چه اين شرافت را مخصوص رسول خدا مىدانستند ، لذا

هامش
( 1 ) . ج 4 / 357 .
( 2 ) . منظور از اين اتصال پيمان پيوندى است كه با عقد حلف حاصل مىشده ، لذا موقعى كه حليف حاجت به نصرت‌پيدا مىكرده ، حلفاى انصار خود را با فرياد استغاثهء « يا آل فلان » به يارى مىطلبيده است . اين فرياد استغاثه در لغت به نام اتصال خوانده مىشده است ( معاجم لغت ) .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 / 505 .
( 4 ) . مشكاة المصابيح / 293 ، و قال : متفق عليه .