هنگامى كه ابوبكر مراجعت كرد و علت را استفسار نمود ، پيامبر فرمود : « الْامينُ هَبَطَ الَىَّ عَنِ اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - انَّهُ لايُؤَدّى عَنْكَ الّا انْتَ اوْ رَجُلٌ مِنْكَ ، وَ عَلِىٌّ مِنّى وَ انَا مِنْ عَلِىٍّ ، وَلا يُؤَدّى عَنّى الّا انَا اوْ عَلِىٌّ . » « 1 » يعنى جبرئيل امين از جانب خداى - عزوجل - پيام آورد كه در عوض تو كسى نمىتواند تبليغ رسالت كند مگر خودت ، يا مردى كه از تو باشد و چون تنها على از من است و من از اويم ، لذا در عوض من كسى اداى رسالت نتواند كرد مگر على . در واقع پيامبر ، سخن وحى را كه مىفرمايد : « اوْ رَجُلٌ مِنْكَ » به معنى حليف و هم پيمان متحد دانسته ، البته آن حلف و پيمانى كه به امضاى حق رسيده باشد ، و لذا آن را با على بن ابى طالب تطبيق كرد و با جملهء « عَلِىٌّ مِنّى وَ انَا مِنْ عَلِىٍّ » كه خود صيغهء حلف و نمودار پيمان اتحاد است ، تفسير و تشريح فرمود . يعنى آن كسى مىتواند به نيابت من و به عوض من رسالت الهى را تبليغ كند كه در اثر پيوند و اتحاد برابر با من از نظر معنى و روح به منزلهء شخص من باشد ، و چنين كسى از نظر وحى الهى جز على ديگرى نخواهد بود ، زيرا تنها اوست كه به فرمان حق با او عقد مؤاخات و پيمان موازرت بستهام و تنها اوست كه به عنوان نيابت و حق وزارت و خلافت هر جا خودم حضور نيابم ، حق حضور دارد ، و گفتهء او گفتهء من است . اگر منظور وحى ، آن كسى بود كه به نحوى از انحاى رفاقت و اختلاط منسوب به من و به اصطلاح از من باشد ، تو را كه ابو بكرى باز نمىخواندم ، حتى اگر منظور نسبت فاميلى بود ، عباس عمويم را كه صدايش رساتر ، و سنش بيشتر ، و مقام و موقعيتش در ميان قريش روشنتر است به تبليغ رسالت مأمور مىكردم ، و او را در تعقيب تو روان مىداشتم ، ولى دستور وحى نه با عباس كه عموى من است و نه با تو كه يار غارى منطبق نبود ، و جز على - با اينكه سن و سالش كم است و در نظر قريش از موقعيت مناسبى برخوردار نيست - ديگرى صلاحيت آن را نداشت .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 376
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٧٦
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 35 / 303 ( از مناقب ) ج 21 / 275 ( از ارشاد مفيد ) ، عمدهء ابن بطريق / 101 ، طرائف / 17 ، مشكاة المصابيح / 564 ، قال : « رواه الترمذى و احمد » ، شرح احوذى ، ج 4 / 328 ، فيض القدير ، ج 4 / 357 ، قال : « رواه احمد و الترمذى و النسائى و ابن ماجه » ، مرقاة ملاعلى قارى ، ج 5 / 569 .