البته آنها فكر مىكردند كه گر چه محمد راست مىگويد و سخن او سخن حق است ، ولى چون با مخالفت و مقاومت شديد قريش روبرو است ، كار او به سامان نخواهد رسيد ، و دير يا زود جان خود را نيز بر سر اين كار خواهد گذاشت ، هركس هم كه بخواهد در پيشرفت دين و ترويج رسالت او شركت و يارى كند و علناً نصرت او را به عهده بگيرد ، قهراً از همه چيز خود بايد بگذرد ، و جان او هم در اين راه بدون نتيجه از دست خواهد رفت ، ولى على بن ابى طالب كه سراپا ايمان و اخلاص ، و به حقانيت دعوت و صدق وعدهء الهى مطمئن بود ، و از جان و دل مىخواست كه دين خدا ترويج و عدل الهى مستقر گردد ، تن به همهگونه فداكارى و از خود گذشتگى داد و دعوت حق را به شركت در ابلاغ رسالت با كمال اخلاص پذيرفت و با رسول گرامى بيعت خود را به امضاء رسانيد .
بارى اين پيمان شريف ، علاوه بر اينكه به عنوان حلف صورت گرفته و از نظر اعتبار در حكم قانون بود ، به خاطر اينكه جنبهء معنوى و دينى داشته ، يعنى به فرمان حق و به وسيلهء رسول خدا منعقد شده ، در تاريخ اسلام محترم ، و از اعتبار كامل برخوردار است .
به خاطر همين بيعت و پيمان بود كه على بن ابى طالب به عنوان يك وظيفه دينى و تقرب به پروردگار ، عهدهدار حمايت از جان رسول خدا گشت . در ابتداى بلوغ و دوران دعوت قريش ( ده سال در مكه ) همراه رسول خدا روان مىشد و شر كودكان اوباش را كه به تحريك قريش مزاحمت مىكردند ، از پيامبر دفع مىكرد ، تا آنجا كه به نام قصيم ملقب گشت . شب هجرت در بستر رسول خدا خفت و از خطر نهراسيد تا آن سرور از شر قريش در امان بماند ، بعد هم طبق مواد همين پيمان چند روزى در مكه باقى ماند تا امانات مردم را مسترد سازد و ديون آن سرور را بپردازد . و سپس دختر رسول خدا فاطمه را تحت حمايت خود از مكه به مدينه بكوچاند .
پيامبر هم به احترام و رعايت همين پيمان موقعى كه به نزديك مدينه رسيد در قبا به انتظار على باقى ماند تا مجتمعاً به مدينه طيّبه ، عاصمه دين اسلام ، هجرت كرده باشند . فداكارىها و جانفشانىهاى على بعد از هجرت به مدينه نياز به توضيح ندارد ، و تنها كافى است نظرى به صفحات جنگ بدر ، احد ، خيبر ، خندق ، حنين بيفكنيد ، تا مراتب اخلاص و وفاى به عهد را بشناسيد ، در اينجا فقط به ذكر داستانى از غزوهء احد اكتفا مىكنيم :
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٧٢