اى فرزندان عبدالمطلب ! به خدا سوگند كه هيچ جوانمردى از جوانمردان براى عشيرهء خودش ، سعادت و عزتى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام ، نياورده است . من براى شما خير دنيا و آخرت آوردهام : خداوند مرا مأمور فرموده است كه شما را به طور خصوصى دعوت و انذار كنم ، اينك من در ميان شما به دعوت قيام كردهام ، كداميك از شما در سرانجام دادن و به سامان رساندن امر رسالت با من همكارى و معاونت مىكنيد ، تا در برابر ، از شرف برادرى و وصايت و جانشينى من برخوردار شويد ؟ با وجود اينكه حاضرين مجلس - جز معدودى مانند ابو لهب - همگان به سلامت نفس و صدق لهجه و گفتار آن سرور مطمئن بودند ، و در آن ميان ابوطالب عم بزرگوارش به خاطر ايمان و اعتقاد نهانى كفالت و حمايت او را به عهده داشت و از پيشرفت امر رسالت و ترويج دين آن سرور خرسند و سرفراز مىگشت ، با همهء اينها هيچ كس لب به سخن نگشود و داوطلب احراز اين شرافت نگشت ، تا آنجا كه رسول خدا سه نوبت پيشنهاد خود را مطرح كرد ، و پاسخى نشنيد ، و در هر سه بار تنها على بن ابى طالب با كمال اخلاص و رشادت به پا خاست و داوطلب شد كه يارى و نصرت آن سرور را از دل و جان به عهده بگيرد ، و در راه اعتلاى دين الهى از هيچگونه فداكارى مضايقه نكند . نوبت سوم پيامبر دست على را به عنوان پذيرش پيمان و امضاى بيعت در دست گرفت و صريحاً فرمود : انَّ هذا اخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى فيكُمْ ! فَاسْمَعُوا لَهُ وَاطيعُوا . « 1 » همانا اين برادر من است و وصى من و خليفهء پس از من در ميان شما ، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد . حاضرين با شنيدن اين سخن كه به منزلهء پايان جلسه بود ، به پا خاستند و در اين ميان ابولهب ، در رأس جمعى از خويشان ، با تمسخر و استهزاء به ابو طالب گفتند : برو فرمان پسرت ببر و سخن او بنيوش !
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 371
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٧١
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 2 ، ص 278 - 284 با ذكر مآخذ و مصادر ، سيوطى نيز در درالمنثور ، ج 5 / 97 ، خلاصه آن را از ابن اسحاق ، ابن جرير ، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، ابونعيم و بيهقى نقل كرده است .