حليف معاقد ، مانند دو برادر نسبى ، در غم و شادى ، عزت و ذلت ، مرگ و زندگى هم شريك و سهيم بودند ، و بعد از مرگ به طور قهرى از هم ارث مىبردند ، منتهى در صورتى كه وارث ديگرى از فرزندان و برادران وجود داشت ، يك ششم ، و گرنه تمام ميراث را صاحب مىشدند . « 1 » صورت اين عقد ، بسيار موجز و خلاصه بود ، حتى اگر مراسم عقد مؤاخات در مجلس معارفهء رسمى انجام مىگرفت ، آنكه شخصيت بارزترى داشت ، دست عقيد خود را به عنوان معرفى بالا مىگرفت و مىگفت : « هذا اخى وَ انَا اخُوهُ ، يَرِثُنى وَارِثُهُ » - اين مرد برادر من است و من برادر اويم ، او از من ارث مىبرد و من از او ارث مىبرم - . يا مىگفت : « انْتَ اخى وَ انَا اخُوكَ ، تَرِثُنى وَ ارِثُكَ » - تو برادر منى و من برادر توام ، تو از من ارث خواهى برد و من از تو ارث خواهم برد - . دراين صورت ديگر حاجتى به ذكر ساير مواد حلف از قبيل « هَدْمُهُ هَدْمى ، حَرْبُهُ حَرْبى ، سِلْمُهُ سِلْمى ، يَعْقِلُ عَنّى ، وَ اعْقِلُ عَنْهُ ، يَطْلُبُ بى وَ اطْلُبُ بِهِ » نبود ، زيرا در ضمن انعقاد اخوت و برادرى ، تمام اين شرايط ملحوظ و همهء اين مسئوليتها قهرى و معتبر بود ، جز اين كه گاهى متعهد مىشدند كه به هيچ وجه به هم دروغ نگويند ، و مطلبى را از هم كتمان نكنند ، و در تحصيل رضايت هم كوشا باشند . « 2 » 5 - عقد تبنى عقد « تبنى » يا پيمان فرزند خواندگى حاجت به توضيح ندارد . « 3 » قبلًا نيز به فرزند خواندگى مقداد ، صحابى معروف با اسود بن عبد يغوث ، اشاره شد . و آنچه شايستهء ذكر است ، عقد فرزند خواندگى زيد بن حارثهء كلبى است ، كه رسول خدا قبل از بعثت بر طبق سيره و روش آن زمان او را فرزند خود معرفى فرمود : زيد كه در هشت سالگى به اسارت غارتگران بنى قين درآمده بود ، بعد از فروخته شدن در بازار عكاظ ، به ملكيت رسول خدا درآمد ، موقعى كه فاميل و عشيرهاش از مكان زندگى او با خبر شدند ، پدر زيد با عمويش و جمعى از قبيلهء بنى كلب به خدمت پيامبر مشرف شده ، درخواست كردند كه با گرفتن فدا ، زيد را آزاد فرمايد .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 369
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٦٩
هامش
( 1 ) . تاريخ العرب ، ج 4 / 365 - 367 ، الدر المنثور ، ج 2 / 150 .
( 2 ) . اغانى دارالكتب ، ج 5 / 40 ، ج 6 / 137 .
( 3 ) . تاريخ العرب ، ج 5 / 275 .