پيامبر فرمود : بهتر از اين هم ممكن است ، من او را مخير مىكنم كه : يا شما را انتخاب كند يا مرا ، اگر شما را انتخاب كرد ، بدون فديه آزاد است ، اگر مرا انتخاب و اختيار نمود ، در آن صورت من كسى نيستم كه يك چنين بردهاى را با گرفتن فديه رها كنم . فاميل زيد از اين پيشنهاد پيامبر بسيار شادمان شدند و موقعى كه زيد را به نزد فاميلش هدايت كردند ، پيامبر فرمود : اينها را مىشناسى ؟ گفت : آرى . اين پدر من است ، و اينهم عموى من . حضرت فرمود : مرا هم كه شناختهاى و رفق و مدارا و حسن سلوك مرا ديدهاى ، يا مرا اختيار كن يا فاميل خود را . زيد گفت : من مصاحبت آنها را طالب نيستم ، و هيچ كس را بر شما ترجيح نخواهم داد ، تو به جاى پدر من و عموى من هستى . فاميل زيد ، در كمال خشم ، او را سرزنش كردند ، سركوفت زدند كه بردگى را بر آزادگى ترجيح داده و فاميل خود را سر شكسته و بىمقدار ساخته است . رسول خدا كه چنين ديد ، دست او را گرفته به كنار حجر اسماعيل « 1 » آمد و فرمود : يا مَنْ حَضَرَ ! اشْهَدُوا انَّ زَيْداً هذا ابْنى ، يَرِثُنى وَ ارِثُهُ . اى حاضران گواه باشيد كه اين زيد فرزند من است ، از من ارث مىبرد و من نيز از او ارث خواهم برد . « 2 » پيامبر گرامى اسلام ، بعد از بعثت به پيامبرى ، در چند مورد بر مبناى همين حلفهاى متعارف و عقدهاى متداول آن عصر ، كه كاملًا رسمى بود و از نظر سياسى و حقوقى قانونيت و اعتبار داشت ، پيمانهايى منعقد فرموده و امت اسلامى را در برابر آن مقررات مسئول و ملتزم ساخته است ، از جمله :
پيمانهاى اسلامى
1 - حلف موازرت در اوايل بعثت ، موقعى كه آيهء كريمهء « وَ انْذِرْ عَشيرَتَكَ الْاقْرَبينَ » « 3 » نازل شد ، رسول خدا ( ص ) فرزندان عبدالمطلب را كه در آن روز قريب چهل نفر بودند ، دعوت فرموده با ارائهء معجزهاى در بركت طعام ( شير و كباب ) به آنان فرمود :