از اين رو موقعى كه ياسر و خانوادهاش مسلمان شدند ، به وسيلهء بنى مخزوم و در رأس آنان ابو جهل ، مورد شكنجه و آزار سختى قرار گرفتند ، بدون اينكه از ساير قبايل حتى بنى هاشم كسى حق تعرض به آنان داشته باشد . همچنين مقداد بن عمرو ، صحابى جليل القدر و معروف ، اصل او از قبيلهء بهراء ساكن بحرين بود ، كسى را كشت و به خاطر اينكه قصاص نشود ، به قبيلهء كنده ملحق شده با آنان حلف تابعيت بست ، و به عنوان مقداد بن عمرو كندى مشهور شد ، در آن قبيله هم مرتكب قتل شد ، و بعد از اينكه به حرم امن الهى ( مكه ) پناه آورد ، با اسود بن عبد يغوث زهرى پيمان فرزند خواندگى بست ، و به نام مقداد بن اسود « 1 » معروف شد . البته ، بعدها مقداد بن عمرو ، ايمان آورده از مؤمنين مخلص و با شهامت و فداكار شد و در حديث رسول خدا يكى از چهار نفرى است كه بهشت مشتاق ديدار آنان است . ضمناً از صلابت و استقامت او در راه احقاق حق و حمايت او از حق اهل بيت ، در موقعى كه همگان از حمايت آنان دست كشيده بودند ، و خلاصه از خوى حق جويى و حقطلبى او مىتوان استنباط كرد كه در دورهء جاهليت نيز ، به خاطر دفع ستم و يارى ستمكشان ، مبتلا به قتل نفس و آوارگى از خانه و كاشانهء خود گشته باشد . 3 - حلف موالات گاهى بين دو نفر به طور خصوصى ، و صرفنظر از تعهدات قومى و قبيلهاى ، پيمان حلف منعقد مىشد ، تا در گرفتارىها و سختىهاى روزگار ، خصوصاً حوادث غير مترقبه ، يار و پشتيبان هم باشند . اين حلف و پيمان ، ممكن بود بين دو نفر از افراد يك قبيله انجام گيرد ولى اغلب ميان يك نفر ضعيف با قوى ، يا يك نفر تازه وارد غير عرب با سرشناس محل انجام مىشد ، و در ضمن عقد حلف ، ارث دو طرفه يا يك جانبه ، شرط مىشده است . « 2 »
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 367
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٦٧
هامش
( 1 ) . بعد از آنكه آيهء « ادعوهم لآبائهم » نازل گشت ، فرزند خواندههاى مسلمين ، از جمله زيد بن حارثه فرزند خواندهء رسول خدا ، به نام و نسب اصيل خود برگشتند . مقداد نيز از انتساب به اسود كناره گرفت و به نام پدر اصلى خود عمرو ( مقداد بن عمرو ) خوانده شد .
( 2 ) . تاريخ العرب ، ج 4 / 373 ، از جمله ابوبكر با يك نفر غريب ناشناخته پيمان موالات بسته بود ، و ارث او را با تأييد قرآن صاحب گشت ، ضمناً سوگند خورده و فرزندش عبدالرحمن را از ارث خود محروم ساخته بود ، كه به خاطر مخالفت سوگندش با حكم قرآن ، او را به فرزندى و حق ميراث ابقا كرد . مجمع البيان ، ج 3 / 42 ؛ الدر المنثور ، ج 2 / 150 .