يعنى گوشت او گوشت من ، خون او خون من ، شكست او شكست من ، خونخواهى او خونخواهى من ، جنگ او جنگ من ، آشتى او آشتى من است ، او به خاطر من مأخوذ و قابل تعقيب است و من به خاطر او مأخوذ و قابل تعقيب خواهم بود .
اين گونه پيوند اتحاد و يگانگى و التزام نصرت و يارى ، كه به نام « حلف » خوانده مىشد ، از دير باز ميان قوم عرب معمول و متداول بود و - چنان كه اشاره كرديم - از نظر حقوقى و سياسى كاملًا معتبر بود و مادامى كه پيمان ديگرى بر خلاف آن منعقد نمىشد ، يا رسماً با عبارت « فِلانٌ لَيْسَ مِنّى وَ لا انَا مِنْهُ » يا « فِلانٌ لَيْسَ مِنّى وَ لَسْتُ انَا مِنْهُ » حلف خود را لغو و كان لم يكن نمىساختند ، به قدرت خود باقى بود ، و حتى فرزندان و فرزند زادگان در برابر آن مسئوليت داشتند .
اينك ما در اين مقاله ، به مناسبت موضوع سخن ، دربارهء مسائل ذيل گفتگو مىكنيم :
سابقهء حلف و پيمان اتحاد .
حلف قبايل . اشارهاى دربارهء حلف الفضول و وجه تسميهء آن . حلف تابعيت .
حلف موالات .
عقد مؤاخات .
عقد تبنى . پيمانهاى اسلامى
حلف موازرت . روايت ديگر .
تبليغ به جاى پيامبر .
اسناد و شواهد .
روايت سوم .
موسى و هارون - حديث منزلت . حلف مؤاخات .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٥٩