تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

چنان نشينيد كه آواز من شنويد ، چون سخن گويم . چون پيش وليد رفت ، وليد خبر هلاك معاويه با آن حضرت بگفت و استمالت نامهء يزيد بنمود و طلب بيعت كرد . آن حضرت فرمود : بيعت من پوشيده نتواند بود ؛ طريق آن است كه تو به مسجد آيى و خطبه كنى و مردمان را از موت معاويه خبر دهى و طلب بيعت كنى تا در آن مسجد كه همه كس حاضر باشند من بيعت كنم . اين سخن فرمود و برخاست . مروان حاضر بود گفت : امير او را بكش كه چون بيرون رفت ، ديگر بيعت نخواهدكرد . آن حضرت التفات كرد و فرمود : اى پسر زرقاء نه تو مرا توانى كشت و نه او و نه يزيد . وليد گفت : اى مروان ! تو مىگويى كه من فرزند رسول اللَّه را بكشم ، جهت آنكه با فاسقى فاجر بيعت نمىكند . پس آن حضرت بيرون آمد و عبداللَّه زبير برادر خود را فرستاد نزد وليد و گفت : تو مرا ترساندى از بس كه متواتر رسولان مىفرستى و مرا طلب مىكنى ؛ من فردا بيايم . و آن شب حضرت امام حسين ( ع ) با تمامى اهل بيت و جماعت و موالى و اقوام از مدينه بيرون آمدند و عبداللَّه بن زبير نيز با توابع خود بيرون رفتند و متوجه مكه شدند ؛ چون آن حضرت از مدينه بيرون آمد اين آيه را خواند : فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ . « 1 » چون آن حضرت با عبداللَّه زبير به مكه رسيدند ، عبداللَّه بن عباس در مكه بود ؛ نزد آن حضرت آمد و گفت : مصلحت آن است كه در مكه ساكن باشى و اهل حجاز با تو موافقت كنند و اگر يزيد لشكر فرستد اهل حجاز و قبا به من مدد كنند و دفع لشكر او بكنند . امام حسين ( ع ) فرمود : من از حضرت رسول ( ص ) شنيدم كه فرمود اين حرم را قوچى است كه حرمت حرم به واسطهء او برود و نمىخواهم كه آن قوچ من باشم ؛ و به واسطه آنكه من اينجا ساكن شوم ، يزيد لشكر فرستد و حرمت حرم باطل شود . عبداللَّه بن عباس گفت : پس اعتماد بر مردم كوفه مكن . در اثناى اين احوال مردم كوفه از امراى عرب شيعهء على صلوات‌اللَّه و سلامه عليه ، كتابتها بدان حضرت نوشتند و از آن حضرت طلب نمودند و گفتند : شخصى را از اهل بيت خود به كوفه فرست تا بيعت از مردمان بگيرد . آن حضرت مسلم بن عقيل را بفرستاد و خود عازم توجه آن جانب شد و شمشير حميّت از غلاف غيرت بيرون كشيده و به خلافت و استيلاى يزيد پليد مريد عنيد رضا نداد و عزم توجه حرم فرمود :

هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) ، آيه 21 .