روايت كردهاند كه چون حضرت اميرالمؤمنين حسن ( ع ) مىخواست كه با اهل شام صلح كند در مجلس بيعت آن حضرت حاضر نشد . كس فرستاد و آن حضرت را طلب كرد ، آن حضرت فرمود : من هرگز با ظالمان صلح نمىكنم و در بيعت ايشان در نمىآيم ؛ بعد از آن فرمود كه ، اگر برادر من استره « 1 » بردارد و بينى مرا از روى من قطع كند من سر پيش دارم و قبول كنم . و مرا از آن خوشتر آيد كه مرا به بيعت معاويه مكلّف دارد . حضرت امام حسن ( ع ) كس فرستاد و مبالغه كرد تا حاضر شد [ آنگاه ] فرمود كه ، نه پدرت وصيّت فرمود كه از سخن و طاعت بيرون نروى ؟ فرمود : بلى ! فرمود : من مىگويم صلح كن تا خون مسلمانها در ميان پايمال نگردد . پس به حكم برادر به طاعت از او راضى شد و صلح كرد و اين از غايت شدّت و قوّت و صلابت آن حضرت بود در دين « 2 » و آن حضرت رضى است و راست است و صاحب سداد در دين يعنى به قضاى خدا راضى است در عين سداد . الوَلىِّ الْحَميدِ السَّخىِّ الَمجيدِ الْوَصىِّ الْحَديد آن حضرت ولى است يعنى موصوف « به صفت » ولايت است كه از صفت ائمه است ، و ستوده است در اخلاق حميده ، و سخى و كريم است و بزرگ است در سخاوت و كرم . چنانچه روايت كردهاند كه آن حضرت از كريمان مشهور بنى هاشم است و حكايت سخاوت آن حضرت بسيار است . و آن حضرت وصىّ است . زيرا كه هر يكى از ائمه ، وصىّ آن امامند كه پيش از ايشان بوده و حضرت اميرالمؤمنين على ( ع ) هر دو برادر را ، امامت داده بود به وصيت حضرت پيغمبر ( ص ) ؛ و آن حضرت در غايت حدّت و صلابت است در دين ؛ و حديد از اوصاف آن حضرت است . چنان كه در حديث وارد شده : خِيارُ أُمَّتى احَدُّها ؛ يعنى بهترين كسان از امّت من حديدان و تيزاناند كه به حدّت و تيزى قطع اعداى دين نمايند .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٤٦
هامش
( 1 ) . استره : تيغ وسيلهاى كه سر و صورت را با آن مىتراشند ( معين ) .
( 2 ) . اصل اين مطلب يعنى مخالفت امام حسين ( ع ) با برادر را نيز مورخان اموى ساختهاند زيرا بر خلاف اين نقل ، چندين مورد گزارش شده كه حضرت در برابر كسانى كه از او مىخواستند تا مخالفت كند ، از سياست برادر دفاع كرد . اين گزارشها را در جاى ديگرى آوردهايم ( نك : تاريخ خلفا ، ص 377 و 378 ) . البته مؤلف سعى كرده محمل خوبى براى آن پيدا كند .