سَيِّدِ شَبابِ اهْلِ الْجَنَّةِ فِى الْجَنَّةِ يَوْمَ الْمَزيدِ
آن حضرت سيد جوانان اهل بهشت است در روز مزيد كه روز جمعه است در بهشت . و در آن روز حق تعالى اهل بهشت را به مزيد عنايت افضال و كرم مشرف مىفرمايد . و اين اشارت است به حديث كه مذكور شد .
الْمُشْهرِ سَيْفِ الحَمِيَّةِ فِى الدّينِ عَلى كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ
آن حضرت بر كشيده است مر شمشير حميّت را در دين بر هر جبّارى كه عناد با حق داشته باشد . و اين اشارت است بدانكه حضرت به خلافت يزيد « عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ وَالْعَذابُ » راضى نشده و شمشير حميّت در دين بركشيده ، در مقابل او بايستاد و در دفع او سعى و اجتهاد فرمود .
و روايت كردهاند كه چون معاويه در شام وفات يافت و از تمام مردم جهت يزيد لعين بيعت گرفته بود الّا بعضى از اولاد خلفا كه بيعت نكرده بودند و ايشان آن وقت در مدينه بودند ، و حضرت امام حسين ( ع ) و عبداللَّه بن زبير بيعت نكرده بودند و در مدينه بودند يزيد ملعون كتابتى به امير مدينه نوشت ، فىالحال كه معاويه وفات كرد ، و در آنجا مبالغت نوشت كه قبل از آنكه خبر فوت معاويه فاش شود ، حسين بن على و عبداللَّه بن زبير را حاضر گردان و ايشان را استمالت ده و بيعت ايشان بستان ؛ اگر قبول كنند هرچه خواهند از ايشان قبول كن و اگر ابا و امتناع نمايند ، ايشان را فىالحال به قتل رسان ، پيش ازآنكه فتنه ظاهر شود . امير مدينه را وليد بن عتبه نام بود . چون كتابت به دو رسيد ، كس فرستاد و ايشان را هر دو طلب نمود و وقت نماز ظهر بود و ايشان هر دو در مسجد پيش يكديگر نماز [ مىگزاردند ] . شخصى آمد و گفت : امير شما را مىطلبد ! ايشان گفتند : چون از نماز فارغ شويم بياييم . پس حضرت امام حسين ( ع ) به عبداللَّه بن زبير گفت : آيا به چه كار ما را مىطلبند ؟ گفت : نمىدانم . آن حضرت فرمود : همانا طاغيه در شام مرده و ما را از جهت بيعت كردن با يزيد پليد مىطلبند . عبداللَّهبن زبير گفت : من نمىروم ، آن حضرت گفت : من اطاعت مىكنم مىروم فامّا چنان مىروم كه او را بر من دستى نباشد .
آن حضرت نماز ظهر [ بگزارد ] و به خانه رفت و تمامى اهل بيت و پسران عمّ ، اولاد جعفر و عقيل و غلامان را مسلّح ساخته همراه برداشت و متوجه خانهء وليد شد و با ايشان گفت : شما
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 348
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٤٨