تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
نماد جريان تفوق روحيهء دنياطلبى بر روحيهء ديندارى و عدالتخواهى است ، كه در جان و انديشهء خواص نفوذ كرده و جاخوش كرده بود . و اين حاكى از غلبهء قدرت مادّى جريان نفاق ، كه عقلى غير از عقل معاش در سر نداشت و جز به زراندوزى و عشرت‌طلبى نمىانديشيد ، بر حقيقت پاك دينى و معاد انديشى اهل حق بود ، كه شايد بتوان نقطهء آغاز قوّت آن را از لحاظ تاريخى ، تبعيد ابوذر به ربذه به جرم خواندن آيهء كنز در گوش كر حاكميت مدافع ثروت‌اندوزى وقارونيت دانست ، كه اين فرياد نيز به عنوان فتنه‌اى كه بايد نابود شود ، خاموش گشت . از آن روز « حارسان بيت المال » ، « عاشقان بيت المال » مسلمين شدند و افراد براى به دست آوردن منصبى ، كه كليد اين گنج عظيم و ثروت بادآورده ! را بدستشان دهد سر و دست مىشكستند . و وجود اين خصايص زشت و حيوانى و گسترش رو به تزايدش ، نشان از پيروزى فرهنگ دنياطلبى و دنيا خواهى داشت كه خط نفاق براى تثبيت هر چه بيشتر قدرت خود و رهايىاز شرّ بيدارى ، همه و بويژه خواص را به اين فراخوانى دعوت مىنمود . جلوه‌هاى ويژهء اين فرهنگ ماديت را مىتوان در جريان شكل‌گيرى عاشورا ، ملموس‌تر و عينىتر ببينيم و عمق اين فاجعهء بزرگ را به شفافيت هر چه تمامتر ، احساس نماييم . عمر بن سعد كه با سپاهى سازمان يافته ، از طرف عبيداللَّه بن زياد مأمور سركوب شورش ديلم شده و سپاه او براى حركت آماده است ، فرمان مىيابد كه به كربلا برود و كار حسين را يكسره كند و سپس به رى عزيمت نمايد . ترديد مانند خوره به جانش مىافتد . تصور جنگ با حسين و درك عمق فاجعه ، او را تكان مىدهد و سرانجام به عبيداللَّه مىگويد : « به جنگ حسين نمىرود » و عبيداللَّه نيز به وى پاسخ مىدهد : « پس حكومت رى و دشتبى ( قزوين ) نيز ملغى و دست نيافتنى است . » او كه دنياى خود را در خطر مىبيند ، يك روز مهلت مىخواهد و در عين حالى كه همهء مشاورانش ، وى را از اين كار نهى مىكنند ، سرانجام دين خود را از دست داده و به زعم خود بهشت نقد دنيا را به دست مىآورد . در همين رابطه ، امام ( ع ) روز عاشورا به وى خطاب مىكند : « اى عمر ! آيا خيال مىكنى با كشتن من و بوسيلهء ريختن خون من به يك جايزهء بزرگ و ارزنده ، به استاندارى رى و گرگان ،
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 316 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى