چنين جامعهء مسخ شده و بىهويتى است ، كه براى انجام هر جنايتى كاملًا آماده و پذيراست . جامعهاى فريب خورده و دزديده شده . دور از صداقت و صراحت و يكرنگى و ملوّث به ريا و چند رنگى . خالى از شجاعت و مبتلا به برصجبن و ترس . جامعهاى كه روح تفرّدگرايى محض ، بر آن حاكم بوده و هر كس در فكر آن است كه گليم خود را از آب بكشد و دستى به كلاهش داشته باشد كه آن را باد نبرد . داراى شهرهاى ويرانى كه شهروندانش هر كدام ، جز به آبادانى خود و خرابى ديگرى فكر نمىكنند .
نشيمن گاهى چونان مرداب گنديده ، كه جاى پرورش و تكثير هر ميكروب آلوده و كشندهاى است . قريهاى شهر نما ، كه ساكنانش ساكن و ساكت و اهلش غريب و تنها و افراد منفرد و متفرّق آن ، سرگردان و بىهدف در جستجوى هيچ و پوچ . و اينها همه بلا و آفت نازل شده از آسمان تاريك و غبار گرفتهء نفاق و دورويى است و در چنين اوضاعى چه زيباست و پر عظمت ، كار حسين ! و چه شيرين و لذت بخش است ، شهادت !
امام خمينى ( ره ) نيز ، در رابطه با همين پروژهء بزرگ و پيچيدهء قدرت نفاق و عظمت كار اباعبداللَّه ( ع ) و بزرگى عاشورا ، كه نورى جارى در تاريكى موحّش تفرعن و ماديّت است ، مىفرمايد :
« مكتبى كه مىرفت با كجرويهاى تفالهء جاهليت و برنامههاى حساب شدهء احياى ملى گرايى و عروبت با شعار « لا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلَ » محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامى يك رژيم شاهنشاهى بسازد و اسلام و وحى را به انزوا كشاند ؛ كه ناگهان شخصيت عظيمى كه از عصارهء وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل ، محمد مصطفى و سيد اولياء على مرتضى ، تربيت و در دامن صديقهء طاهره بزرگ شده بود ، قيام كرد و با فداكارى بىنظير و نهضت الهى خود ، واقعهء بزرگى را به وجود آورد . » « 1 »
دنياطلبى ( خواص )
وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُالدُّنْيا وَباعَ حَظَّهُ بِالْارْذَلِالْادْنى وَشَرىاخِرَتَهُ بِالَّثمَنِالْاوْكَسِ » .
( زيارت اربعين )
هامش
( 1 ) . تبيان - دفتر سوم - قيام عاشورا ، ص 30 .