بعضى از تحليلگران جامعهشناسى انقلاب معتقدند ؛ هر انقلابى در سير تطورات زمانى خود ، در مرحلهاى ، به پديدهء اپيكوريسم « 1 » گرفتار مىشود و روحيهء انقلابيون بىاعتنا به مظاهر دنيوى ديروز ، به خاموشى رفاه زدگى و دنياطلبى قاعدين امروز ، بدل خواهد گشت . صرفنظر از تأييد يا ردّ اين نظريه ، بايد گفت : آنچه كه در جامعهء انقلابى صدر اسلام ، در حيات پيامبر اكرم اسلام ، از انقلابىگرى و ساده زيستى و پشت كردن به مظاهر دنيوى ديده مىشود ، تا آنچه كه در حدود پنجاه سال بعد در اقبال مسلمانان به دنيا و فراموش كردن بسيارى از ارزشهاى دينى و انسانى مشاهده مىگردد ، فاصلهء بسيار دارد . گواينكه وقتى سايهء مبارك پيامبر ( ص ) از سر مسلمانان كنار رفت ، سادگى و روحانيت خاص بركت وجود او نيز بتدريج فراموش شد و پس از چند سال ، اگر نبود انوار تربيت شدگان وحى و بزرگ شدگان در خانهء نبوت ، به كلى اين معنويت از بين مىرفت . پس از حيات رسول خدا ( ص ) ، عوامل متعددى سبب شد تا ياران او بعضاً متفرّق شوند و يا نوميدانه به انزوا كشانده شوند . و زيادى از تابعين نيز ، به دامن قدرت و سلطنت در غلطيده و از رفاه جنبىاش بهرهمند گشتند ، تا جايى كه جامعه ، رنگ و بوى حاكميت ارزشهاى مادّى گرفته و ديگر ، كمتر نشانى از ايثار و زهد در آن ديده مىشد . جريان طلحه و زبير در زمان على ( ع ) ، پناهنده شدن فرماندارانى چون مصقلة بن هبيره به معاويه و نشستن شمارى از فرماندهان و سپاهيان امام حسن مجتبى ( ع ) ، همچون اشعث بن قيس و ديگران بر سفرهء رنگين و چرب و نرم او و سفر به قطب شمال ماديّت ، تا گزينش نهايى عمر بن سعد ، جهنم انجام آن جنايت بزرگ را ، براى رياست و حكومت رى ؛ و صدها نمونه از اعمال برده فروشانى كه شرف و حيثيت و دين خود را به ثمن بخس فروختند ، همه و همه ،
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣١٥
هامش
( 1 ) . براساس نام اپيكور ، ( 270 - 341 پيش از ميلاد ) كه اصل ابديت ماده را آموخت تا آدمى فقط به طبيعت دل بندد . وىبه همراه زنون رواقى ( 265 - 340 پيش از ميلاد ) به جاى مفاهيم محض انتزاعى فلسفه ، به روى دو اصل آرامش مطلق روان و بى دردى يا آسايشى كه بر اثر پرهيز از انديشيدن دست مىدهد ، تكيه مىكردند . آنان مباحث اخلاقى را از ستيزههاى فلسفى برتر مىنهادند يعنى شادى انسان را بيش از حقيقت عزيز مىداشتند . اپيكور مىگفت : حيات اجتماعى كلًا بر پايهء منافع فردى گذاشته شده است . اجتناب از تمام دردها و نگرانىها « از هر چه احتمال دردسر و نگرانى دارد بپرهيز و از آن بگريز » به مفهوم برگزيدن حيات انزوا ، شعار وى و هم مسلكان او بوده است . ( رجوع شود به تاريخ انديشههاى سياسى در غرب ، دكتر ابوالقاسم طاهرى ، ص 84 و 85 ) .