تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

او اين مردم را خوب مىشناخت و عمق نفوذ فرهنگ شجرهء خبيثه را در جان آنان آزموده بود و بر همين اساس ، آنان را شيعهء آل ابى سفيان خطاب كرده و به خوبى مىدانست كه رواج اين فرهنگ ، نه تنها دين آنان ، بلكه عاطفه ، حميت ، جوانمردى و غيرتشان را بر باد داده است ، تا جايى كه به هيچ قاعده و قانون انسانى ، اخلاقى پاى بند نيستند . لذا ، قبل از رفتن به ميدان دستور مىدهد : « براى من جامه‌اى كه كسى در آن رغبت نكند ، بياوريد كه آن را در زير جامه‌هايم بپوشم ، تا چون كشته شوم و جامه هايم را بيرون آورند ، آن جامه را كسى از تن من بيرون نكند . پس جامه‌اى برايش حاضر كردند كه به روايت سيد بن طاووس ، آن جامهء كهنه را هم چند موضعش را پاره كرد تا از ارزش بيفتد و آن را در زير جامه‌هاى خود پوشيد . ولى « فَلَمَّا قُتِلَ جَرَّدُوهُ مِنْهُ . » « 1 » هم اينان ، آنگاه كه وى را به شهادت رساندند ، براى جايزهء وعده داده شدهء ابن زياد بر بدن او اسب تاختند . و آن كس كه سر بريدهء وى را در دست داشت ، شب هنگام كه به خانه مىرود به همسرش مىگويد : « ثروت دنيا را براى تو آورده‌ام . » « 2 » و به وحشيانه‌ترين صورت براى ربودن البسه و زيورآلات خاندان نبوت و غارت اموال آنان ، روانهء خيمه‌ها مىشوند . مرحوم شهيد قاضى طباطبايى در « اول اربعين سيّدالشّهداء ( ع ) » ، ص 70 - 69 اين صحنه را اين گونه به تصوير مىكشد : « بعد از شهادت امام ، سپاه عمر بن سعد به طرف خيمه‌ها روانه شد . زينب فرياد زد : عمر سعد ! اگر مقصود تو از آمدن به خيمه‌هاى ما ، به يغما بردن اسباب و وسايل و زيور آلات است ، خودمان مىدهيم . به سپاهت بگو شتاب نكنند . مگذار دست نامحرمان به جانب خانوادهء پيامبر دراز شود . زينب همهء كودكان را جمع كرد و گفت : هر چه دارند در گوشه‌اى قرار دهند . زينب خود لباسى كهنه و بى ارزش پوشيده بود . زنان ، همه ، هر چه زيور آلات و وسايل داشتند ، در گوشه‌اى جمع كردند . گوشواره‌ها را هم از گوشهايشان درآوردند . حتى فاطمه دختر امام كه نو عروس بود ، پرسيد كه ، آيا مىتواند گوشواره‌هايش را كه يادگار پدر

هامش
( 1 ) . حاج شيخ عباس قمى ، منتهى الآمال ، ص 457 .
( 2 ) . پس از پنجاه سال ، ص 181 .