خود را تحت عنوان خلافت رسول اللَّه ، تحقق بخشد . اين حاكميت استبدادى ، پروژهء بزرگى بود كه در دو فاز تاريخى بر مبناى روانشناسى اجتماعى طرّاحى شده بود . فاز اول استبداد اموى ، ايجاد « پيش زمينهء فرهنگى استبداد » است . بدين معنا كه آنان بدرستى مىدانستند كه نمىتوان در هر جامعهاى ، با هر تار و پود فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و دينى ، بطور مطلق حكم راند و مستبدانه حكومت كرد . لذا ابتدا مىبايست با تغييراتى اساسى و اصولى ، ساختار فكرى و روحى جامعهء اسلامى را عوض كرد و آنگاه با يك سرى تقلّبات فرهنگى و عمليات سياسى ويژه ، نتيجهء مطلوب و مورد نظر را بدست آورد . بايد با مكر و خدعه جامعه را به استخدام درآورد و آنها را آمادهء ستمپذيرى و انظلام نمود ، كه اگر اين كار ماهرانه صورت گيرد ، هم مؤثرتر است و هم پايدارتر ، ضمن آنكه كم هزينهتر نيز ، مىباشد . همان كارى كه به تعبير قرآن كريم ، فرعون با قومش انجام داد . « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاطاعُوهُ » « 1 » استحمار براى استثمار . فرعون انديشهء قومش را دزديد و خرد آنان را پايمال كرد . اعتقادات و باورهاى حقيقى آنان را منسوخ كرد و آنان را بى هويّت ساخت و آنگاه به آسانى به آنها نه پادشاهى ، بلكه خدايى كرد . نفاق اموى نيز دقيقاً همين كار را در دايرهء وسيع و گسترده و با اشكال متنوع انجام داد . حاكميت مطلقه و بىچون و چراى خود را مشروع و موجّه جلوه داد . به عصبيتهاى قومى دامن زد . جهل و بىخبرى و دنيا دوستى و مادّيگرى را ، در عين تثبيت فقر اقتصادى و پايين نگه داشتن سطح رفاه عمومى رواج داد تا نهايتاً توانست جامعهاى استبداد زده و لگدكوب طرح و نقشههاى استثمارى خود ، ساخته و پرداخته كند ، به گونهاى كه به تعبير دكتر مهاجرانى « تن دادن به استبداد جزء فرهنگ اين مردم شده بود و آنان براى « ماندن » به هيچ آرمان و ارزشى پاى بند نبودند . » « 2 » فاز دوم اين پروژهء عظيم و پيچيده نيز ، شمشير بود و تعذيب و شكنجه . كه اين امر با موفقيّت در فاز اوّل ، براى آنان هيچ خطرى را به دنبال نداشت و هيچ عكس العمل حق طلبانهاى را از سوى تودهء مردم در پى نداشت .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣١٢
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) ، آيهء 53 .
( 2 ) . پيامآور عاشورا ، ص 150 ( نقل به مضمون ) .