در همين راستا امويان در نشر و گسترش اين فرهنگ ، تا جايى پيش رفتند ، كه به تدريج به نوعى براى خود ، مقام عصمت نيز قايل شدند ، تا جايگاه قدرت آنان از تقدّسى روحانى و معنوى ! ! نيز برخوردار باشد و با توفيق در انجام همين مقدمات ، زمينهاى فراهم شد تا معاويه به راحتى بتواند « تلبيه » را در حج ممنوع كند « 1 » و يا در حضور جمع به صعصعه بگويد : « زمين از آن خداست و من جانشين خدا هستم . آنچه از مال خداوند بر مىدارم ، براى من است و آنچه رها مىكنم نيز ، اجازه دارم » . « 2 » آنان جز به حكومت و قدرت نمىانديشيدند و براى حفظ شكوه و عظمت ظاهرى قدرتشان در چشم مردم و ترسيم هيبتى دروغين ، هرچه در توان داشتند ، از تجملات و آرايههاى قدرت نما و شوكت افزون ، بر پيكر تشكيلات خود بستند ، و از زيورهاى فريبنده ، بر هيكل حكومت خويش آويزان نمودند . اينان سادگى پيامبر را نه باور داشتند و نه به آن اعتنا مىكردند ؛ و فرهنگ ناب ساده زيستى و صداقت را ، به فرهنگ مسموم تكلف و تجمل و ريا بدل كردند ؛ و آرام آرام در انديشهء نسل آن روز ، باورى تزريق كردند كه ؛ به تعبير دكتر شهيدى : « نسل جوان ، آن روز كه حسين ( ع ) را كشتند ، از اسلام حقيقى چيزى نمىدانستند و شايد در نظر آنان اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پيش از اين دسته ، بر آن سرزمين فرمان مىراندند . تجمل دربار معاويه ، حيف و ميل مال مردم ، پرداختن به مظاهر تمدن ظاهرى چون ساختن كاخهاى مجلّل و ايجاد گارد احترام و كوكبهء مفصّل ، تبعيد و زندانى كردن و كشتن مخالفان ، براى آنان امرى طبيعى بود . » « 3 » ب - استبدادى كه به مسخ امت انجاميد جريان نفاق بعد از پيامبر اسلام يا به تعبير على ( ع ) ، « فتنهء كور و تاريك اموى ، » با ماهيت فرعونىاش ، به ظرافت خاصى توانست در پوشش دينى كه سالها با آن مىجنگيد حاكميت
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣١١
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 5 ، ص 205 .
( 2 ) . الغدير ، علامه امينى ، چاپ بيروت ، ج 8 ، ص 349 ، « الارض للَّهو انا خليفة اللَّه ، فما اخذ من مال اللَّه فهولى و ما تركت منه كان جايزاً لى » .
( 3 ) . دكتر سيد جعفر شهيدى ، پس از پنجاه سال ، ص 6 - 185 .