تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
خود گرفته ؛ و دوباره هر كس از همراهى با عشيره و قبيلهء خود سخن مىگفت ، نه همراهى با دين و آيين . البته ناگفته نماند كه اصولًا رژيم‌هاى توتاليتر و استبدادى كه نوعاً بر جوامع ابتدايى ، رشد نيافته و دور از فرهنگ و تمدن ، حكومت مىكنند ، براى حيات و بقاى خود ، به چنين چيزى سخت نيازمندند و حيات سياسى آنان در گرو اين توحّد و تفرّق است . 4 - تقديس قدرت خداوند پيامبرش را در قرآن ، بشرى مانند سايرين ، با اين تفاوت كه به او وحى مىشود ، به مردم معرفى كرد و او خود نيز ، هيچ داعيه‌اى جز بشرى كه مأمور ابلاغ پيام خداست ، نداشت . بندهء خدا بودن را بزرگترين افتخار مىدانست و با شعار « انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ » ، ضمن تصفيه و تزكيهء اخلاقى جامعه ، با هر نوع كبر و استكبار و فخر و فخرفروشى به مبارزه برخاست . در اوج قدرت ، زندگى ساده و بىآلايشى داشت و از تكلّف و تجمل گرايى بيزار بود و دورى مىجست . با كمال تواضع روى زمين مىنشست . زيراندازش حصير بود و بالشى از چرم كه انباشته از ليف خرما بود ، زير سر مىنهاد . براى انسان كرامت قائل بود . و روى همين اصل ، در امورى كه از سوى خداوند ، دستور صريحى نرسيده بود ، با اصحاب مشورت مىكرد و با كمال احترام با آنان ، بلكه با هر كسى كه با او هم صحبت مىشد ، رفتار مىنمود . مقدمات آزادى بردگان از يوغ جبّاران و چپاولگران را فراهم نمود و از نسبت دادن لقب برده به انسانها ، شديداً آزرده مىگشت و برده فروشى را تقبيح مىكرد . هرگز قدرت ، از تواضع ، فروتنى ، ساده زيستى و خُلق عظيم و خوى انسانىاش ، نكاست . اين همه را نيز عملًا به اصحاب آموزش مىداد و آنان هم به قدر ظرفيت و توانشان عمل كرده و به بخش وسيعى از جامعه ، منتقل كرده و گسترش مىدادند . على ( ع ) اولين شاگرد اين مكتب ، در جريان ديدارش از شهر انبار ، هنگامى كه اهالى شهر به رسم تعظيم و تكريم بزرگانشان ، در مقابل او هروله مىكنند ، آنان را سرزنش مىكند و مىفرمايد : « من شاه نيستم ، اميرالمؤمنينم و شما نيز برده نيستيد ، انسانيد » ( نقل به مضمون ) و در جنگ صفين ، آنگاه كه او را زياده مدح مىكنند ، فرياد بر مىآورد كه : « فَلَا تُكَلِّمُونِى بِما تُكَلَّمُ