را نقل نيز كردند . » « 1 » كعب الاحبار ، وَهب بن منبّه و عبداللَّه بن سلّام مشهورترين مفسران اسرائيلى هستند . ولى عمده تحريفات و جعلياتى كه در حوزهء مسائل مربوط به حكومت و سياست و اشخاص يا موضوعاتى كه به نحوى مىتوانست مرتبط با اين امور واقع شود را ، امويان در زمان تسلّط خود بر مسلمانان انجام دادند . جريان نفاق كه هيچ اصالت و سابقهء درخشانى در دين توحيدى و ميان مسلمانان نداشت ، از همان ابتدا دريافت كه براى مشروع جلوه دادن خود ، نيازمند پشتوانهء معنوى ! ! جعل حديث است و در اين كار به قدرى افراط كرد ، كه به قول بعضى از مورخين ، معاويه موقعيتى ممتاز و برتر از پيامبر ( ص ) پيدا كرد . و در اين راه از يهوديان و مسيحيان تازه مسلمان شدهاى مانند تميم دارى و ابواسحاق كعب بن مانع و دين به دنيا فروشانى مثل عمرو بن عاص ، سمرة بن جندب و ابوهريرهء مشهور ، استفادهء زيادى شد . ابن ابى الحديد مىنويسد : « معاويه چهار صدهزار درهم به سمرة بن جندب داد تا شأن نزول « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِى الحَيوةِ الدُّنْيا » ( بقره ، 204 و 205 ) [ كه در شأن منافقين نازل شده است ] را در شأن على و « مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » ( بقره ، 207 ) [ كه در شأن على ( ع ) در مورد واقعهء ليلة المبيت نازل شده است ] را در شأن ابن ملجم مرادى روايت كند ، كه همين كار را هم كرد و مردم صرفاً به دليل آنكه او در زمان حيات خويش ، پيامبر را رؤيت كرده است ، به عنوان صحابى به حرف او اطمينان داشتند . « 2 » سمرة بن جندب ، همان كسى است كه به بهانهء تك درختش در باغ انصارى ، به خانهء وى آمد و رفت مىكرد و براى وى مزاحمت ايجاد مىنمود ، كه پيامبر خدا بعد از نصايح و تذكراتى به او و تمرّد وى از امر رسول خدا ، دستور داد تك درخت او را از بيخ كندند ؛ و در همين قضيه بود كه حديث معروف « لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ » را انشاء فرمودند . بنابراين ، تعجب نكنيد ؛ اگر در تاريخ ذكر مىشود ، هنگام شهادت على ( ع ) در محراب مسجد ، عدهاى از شاميان ، با استبعاد از يكديگر مىپرسيدند : مگر على نماز هم مىخواند ؟ !
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٠٦
هامش
( 1 ) . آشنايى با علوم قرآنى ، دكتر حلبى ، فصل دوم به نقل از مقدمه ابن خلدون ، ص 491 ( نقل به مضمون ) .
( 2 ) . دكتر مهاجرانى ، عطاءاللَّه ، پيامآور عاشورا ، ص 83 به نقل از شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 73 .