ظروف طلا و نقره مىآشاميد و لباس حرير مىپوشيد ( از محرّمات مسلّم است ) ، ابودرداء مىگويد : به معاويه گفتم : از پيامبر شنيدم كه مىگفت : هر كس در ظروف طلا و نقره بياشامد ، درون خود را از آتش پر كرده است . معاويه گفت : امّا من ! ! در اين قضيه اشكالى نمىبينم ! « 1 » در همين نقل ، ابن ابى الحديد يادآور مىشود : مطرف پسر مغيرة بن شعبه ( از ملازمان معاويه ) مىگويد : با پدرم به نزد معاويه رفتيم . ديدم پدرم سخت غمگين است . گفتم : تو را چه شده است ؟ گفت : نزد پليدترين آدمها مىآيم . به معاويه گفتم : اكنون كار و بارت بالا گرفته و حكومتت مستقر شده است . عدالت به خرج بده و خير خواهى پيشه كن . فرزندان برادرت ، بنى هاشم را هم درياب ؛ به آنان نيكى و صلهءرحم كن تا نامت به نيكى بماند . وى به من گفت : هيهات ! كه نامم بماند . ابوبكر سالها خليفه بود و رفت . مىگويند : ابوبكر . عمر خليفه بود و مرد . گويند : عمر ، امّا براى محمد هر روز پنج بار بانگ مىزنند : اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ . كدام ياد من باقى بماند ؟ « 2 » ( كه در اين سخن ، وى بغض خود را نسبت به پيامبر اكرم آشكار مىكند و به تعريض متذكر مىشود كه نام وى نيز ، بايد محو و نابود شود ) . هم او بعد از شهادت على ( ع ) و متفرق نمودن سپاه كوفه ( در وضعيتى كه اسلام و مسلمين در نهايت ضعف بودند ) وقتى وارد شهر مىشود ، بر فراز منبر قرار مىگيرد و اعلان مىكند كه ، غرض از جنگ با شما حاكميت بود كه به دست آمد ، من براى نماز و روزه با شما نمىجنگيدم . « 3 » و فرزندش يزيد نيز پس از واقعهء عاشورا ، مستانه مىسرايد :
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٠١
لَيْتَ اشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاسَلِ
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا * خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلَ « 4 »
و در مراسم جشن پيروزى خود ، به زينب ( س ) مىگويد : « خدا را شكر كه خداوند دشمن اميرالمؤمنين را كشت » .
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد ، ج 5 ، ص 129 و 130 .
( 2 ) . همان منبع .
( 3 ) . شرح ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 15 .
( 4 ) . بعضى اين اشعار را به ابن زبعرى نسبت مىدهند كه در جنگ احد سروده است .