مشخصهها و ابزارهاى جريان نفاق
الف - رواج بى اعتقادى دينى و بىتفاوتى سياسى نفاق اموى ، براى ماندن و حفظ و توسعهء قدرت خود ، با چهرهاى دروغين ، عمليات رياكارانه و پارادوكسى ( متناقض ) پيچيدهاى را آغاز كرد . يعنى منويات خو را با طرّاحى نقشههاى مزوّرانه دنبال نموده و موفق شد به اسم آزادى ، اسارت را و به اسم صلح ، جنگ و خونريزى را و به اسم رجا و اميد ، نوميدى را و به اسم ارادهء تكوينى خداوند ، نابودى شريعت را و به اسم ادبيات و هنر ، بىهنرى را و بالاخره به نام مذهب ، بىدينى را رواج داده و قوت بخشد . آنها در جهت حفظ پادشاهى خود ، از دين و موقعيت ممتاز آن در جامعه و از ساير ابزارهاى ديگر ، كه مىتوانست بقاى آنها را تضمين نمايد ، استفاده نمودند . سياست آنان ، در واقع سياست ماكياولى « 1 » مبنى بر تقديس قدرت و اصالت دادن به سلطنت ، بدون توجه به شيوهء تحصيل آن بوده است . در نگاه اجمالى به تاريخ ، مىبينيم همه چيز نشان از بىاعتقادى امويان به مبانى دينى و رواج انديشهء لائيك توسط آنان دارد . مخصوصاً موضعگيرىهاى آنان در قبال دين ، در حوزهء محرمانه و جمع خصوصى ، يا در جغرافيايى كه ، دين رنگ و بوى آنچنانى نداشته و اقتدار آن ضعيف شده ، به خوبى نيات درونى آنان را به معرض نمايش گذاشته است . به عنوان مثال : ابوسفيان ، آنگاه كه نابينا و كهنسال شده است ، بر عثمان وارد مىشود و مىپرسد : كس غريبى اينجا نيست ؟ چشمى نمىپايد ؟ گفتند : نه ، گفت : « اى عثمان ، اين حكومت جهانى شده است و پادشاهى ، پادشاهى جاهليت است . بر رأس كارها و سرزمينها رجال بنىاميه را قرار ده . » « 2 » و همچنين اضافه كرد : « خلافت روزگارى در خاندان « تيم » و « عدى » گذشت و سپرى شد . امروز در دست شماست ، مثل توپ با آن بازى كنيد ( و آن را به يكديگر پاس دهيد ) ؛ به خدا سوگند ، نه بهشتى وجود دارد و نه دوزخى ! « 3 » يا معاويه كه در