در بيابان كربلا و مركز قدرت اتباع يزيد و در محلى كه مردمش به غدر و نفاق و سست پيوندى ضرب المثل بودند و معاملهاى كه با پدر و برادر او كرده بودند بهترين سرمشق عبرت و اعتبار او بود .
اگر او به فكر سلطنت و خلافت بود ، هيچ دستكمى از عبداللَّه بن زبير نداشت ؛ دستكم مىتوانست دستگاه سلطنتى تأسيس كند ، كه چندين سال دوام داشته باشد و اين قضيه مسلّم و متفق عليه است كه اگر حضرت امام حسين ( ع ) در همان ديار حجاز عَلَم دعوت خلافت بلند كرده بود ، عبداللَّه بن زبير نيز چارهاى جز اطاعت و تبعيت وى نداشت ، بارى او در فكر جاه و جلال دنيوى نبود ، مىخواست نداى مظلوميت خود و كفر و ظلم دستگاه يزيدى را به گوش جهانيان برساند و حصول اين مقصد مقدس و عالى جز با شهادت او و يارانش و اسيرى اهل بيت اطهارش ميسر نبود .
« إِنَّ لَكَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ لَنْ تَنالَها إِلّا بِالشَّهادَةِ »
دوستان و خيرخواهان او از قبيل برادرش محمد بن حنفيه و شوهر خواهرش عبداللَّه بن جعفر طيار همسر زينب ( س ) و عبداللَّه بن عباس و امثال ايشان كه وى را از رفتن به عراق تحذير و به اقامت در مكه و مدينه ترغيب مىنمودند ، از عمق فكر او آگاهى نداشتند . شايد خيال مىكردند كه هدف اصلى او تأسيس دستگاه خلافت و سلطنت آل على است ، حتى بعضى مىگويند ، كه عبداللَّه بن زبير كه آن حضرت را تشويق به مهاجرت مىكرد ، براى اين بود كه زمينه دعوى خود را بدون مانع كرده باشد .
ولى من نمىتوانم اين تهمت را قبول كنم ، هر چه بود امام ( ع ) به راهى مىرفت كه خود عاقبت آن را كاملًا محسوس مىديد و در همين وقت كه عازم عراق يا در راه عراق بود ، درباره اهالى كوفه از فرزدق شاعر شنيد ، كه « قلوبهم معك و سيوفهم عليك » . خبر قتل مسلم و هانى را هم على المعروف در اثناى راه عراق در منزل ثعلبيه شنيد ، كه فرمود : « إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » و ليكن هيچ كدام از اين وقايع ذرهاى در عزم آن حضرت ايجاد سستى و خلل نكرد .
او به راهى مىرفت كه عاقبتش شهادت خود و ياران و اسيرى اهل بيت و اثرش زنده داشتن اسلام و دين مسلمانان بود و به اين منظور هم كاملًا رسيد .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٩٢