درگذشت و حصين بن نمير سكونى سردار سپاه مهاجم شد و او همان كسى است ، كه دستور داد ، تا با منجنيق خانه كعبه را آتش زدند و اين واقعه به ضبط تواريخ در سوم ربيع الأول سنه شصت و چهار هجرى چند روز قبل از وفات يزيد اتفاق افتاد .
چنان كه گفتيم اين دو واقعه يكى قيام عبداللَّه بن زبير و يكى واقعه حره هر دو از آثار واقعه كربلا بود .
اين را هم بگويم كه عقيده جماعتى از مورخان اين است ، كه اگر عبداللَّه بن زبير يك نقيصه نداشت ، خلافت مدتها در دست او و دودمانش باقى مىماند و آن نقيصه اين است ، كه به اصطلاح معروف بسيار خشك ناخن و كوتاه نظر بود . صفت كرم و بخشندگى و سماحت طبع كه از خصايص مصلحان و فرمانداران بزرگ است ، در وى وجود نداشت درست گفتهاند كه « لا يَسُودُ مَنْ لايَجُودُ » .
بزرگى بايدت بخشندگى كن * كه دانه تا نيفشانى نرويد
داستان مثل معروف عربى « أَكَلْتُمْ تَمْرى وَ عَصَيْتُمْ أَمْرى » علىالمشهور مربوط به همان عبداللَّه بن زبير است .
هدف اصلى از قيام امام حسين ( ع )
متذكر شدم كه هر قدر در واقعه كربلا بيشتر غور كنيم ، بر عظمت و بزرگى آن حادثه و علو مرتبت امام ( ع ) بيشتر آگاه مىشويم . بعض از مورخان عده شهداى كربلا را 72 تن و بعضى 82 تن نوشتهاند ، كه سى و دو سوار و باقى پياده بودند . اين جماعت كه گفتيم همه از قماش مسلم بن عوسجه و زهير بن قين بودند كه مىگفتند : اگر صد بار كشته و باز زنده شويم ، باز هم مىخواهيم كه در ركاب امام ( ع ) جنگ كنيم و كشته شويم . بعضى تصور مىكنند ، كه اين عده جانباز كم است ، ولى من پيش خود اين گونه فكر مىكنم ، كه از پيغمبر و دعوت اسلام بگذريم ، شما يك نفر از كسانى كه قيام كردهاند ، پيدا كنيد كه اين همه هواخواه و جانباز داشته باشد . راستى حيرتآور است . اين جا جز اثر اعجاز اسلام و عظمت روح امام حسين سيد الشهداء ( ع ) نبود ، كه اين گونه جانبازان را تربيت مىكرد .