تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
در كار حكومت اين ناحيه با سرجون رومى كه از موالى خاص الخاص پدرش معاويه بود ، مشورت كرد و همان سرجون رومى رأى داد كه حكومت عراق را به عبيداللَّه بن زياد تفويض كنند و دفع فتنه مسلم و خاموش كردن قيام و نهضت حسينى را از وى بخواهند كه آن همه شنايع و اعمال ننگين كه مايه سرشكست اسلام است به بار آمد . اين سرجون رومى كه بود آنقدر در دستگاه معاويه و يزيد نفوذ كلمه داشت ، من پيش خود حدس مىزنم و احتمال مىدهم ، كه وى و امثال وى از همان عناصر ناپاك رومى بودند ، كه بعد از انقراض حكومت و گسيختن شيرازه سلطنت روم شرقى در بلاد شام و در دستگاه معاويه و يزيد راه يافتند و به هر تدبيرى كه بود ، خود را در آن بساط ، تقرب دادند و جلب اعتماد و اطمينان كردند و هر چه اينان از ملعنت و نادرستى و تزوير و خيانت كم داشتند ، به ايشان آموختند . از اين مطلب كه اشاره كردم ، كليدى مهم براى تحقيق در اين باره به دست مىآيد ، كه اميدوارم محققان دينى و تاريخى دنباله آن را بگيرند و اكنون كه به قول معروف سر نخ به دست ايشان آمده است ، تا آخر اين رشته پيش روند ، يقين دارم كه نتايج سودمند تاريخى و مذهبى عايد ايشان خواهد گرديد .

معاويه بين سنوات 41 - 61

بعد از حادثه شهادت حضرت على ( ع ) و مصالحه يا گوشه‌گيرى حضرت امام حسن ( ع ) از امر خلافت كه كارها يكسره به دست معاويه افتاد و هيچ حريفى در ميدان او نبود ، يعنى از حوالى سنه چهل و يك تا شصت هجرى كه سال وفات اوست ، يكى از دوره‌هاى بسيار شوم اسلام شمرده مىشود . در اين مدت ، معاويه سعى و جهد كافى داشت كه نام على و آل على ( ع ) را در تاريخ اسلام ننگين كند و آثار آن را از ميان بردارد . مغيرة بن شعبة و زياد بن سميه را كه دو تن از كفار باطنى و از دشمنان سر سخت على ( ع ) و اتباع او بودند به ويژه حكومت عراق داد تا ريشه طرفداران على ( ع ) از آن سرزمين كنده شود . در همين دوره بود كه سب على ( ع ) نعوذ باللَّه رواج گرفت و علما و صلحاى تابعين از قبيل محمد بن أبى بكر و حجر بن عدى و سعد بن أبى وقاص و مالك اشتر نخعى و امثال