خلاصه اين كه أبوسفيان جاهلى با أبوسفيان اسلامى هيچ تفاوتى نداشت ، سهل است كه اينجا دشمن خانگى شده بود ، از همين جهت است كه على ( ع ) بعد از واقعهء وفات پيامبر ( ص ) كه تحريكات نفاقانگيز أبوسفيان را ديدند ، به وى فرمودند :
مَهْ يا أَبا سُفْيان أَجاهِلِيَّةً وَ إِسْلاماً .
اى ابوسفيان ! با دعوى اسلام باز هم همان شيطنتها و تزويرهاى جاهلى را به كار مىبرى ؟ قطعهء معروف حكيم سنايى واقعاً خوب و به جا است ، كه مىگويد :
داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه از او و سه كسِ او به پيمبر چه رسيد
پدر او دُرِ دندان پيمبر بشكست * مادرِ او جگر عمّ پيمبر بمَكيد
خود به ناحق ، حقِ داماد پيمبر بگرفت * پسر او سرِ اولاد پيمبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد * لَعَنَ اللَّهُ يزيداً و على آلِ يزيد
يا : ( لعن اللَّه يزيداً و على حبّ يزيد )
اختلافات ديگر هم در نسخ اين قطعه هست ، من آن را به طورى كه پدرم از كودكى ياد داده بود و به خاطر داشتم ، اين جا نوشتم .
گفتم كسى كه شصت و پنج سال در كفر و نفاق و عناد جاهلى زيسته بود ، مشكل است كه به تمام معنى تغيير عقيده داده و كاملًا بر ضدّ عقايد سابقش مسلمان شده باشد ! آرى ! بسيارى از اعراب كه در بزرگى اسلام آورده بودند ، آن طور كه بايد و شايد افكار و عقايد اسلامى در روح ايشان نفوذ نكرده بود در ميان صحابه تنها على ( ع ) بود ، كه از كودكى در تحت تربيت و تعليم پيامبر قرار گرفته بود و در آن موقع كه هنوز طفل نابالغى بود ، اسلام را به تمام جهات پذيرفت و از اين جهت هيچ كس در حوزهء اسلام نبود ، كه بهتراز على ( ع ) با روح تعليمات اسلامى آشنايى و پرورش يافته باشد .
بررسيها نشان مىدهد كه حقايق اسلامى و مذهب خالص و بى غلّ و غش در خارج از حوزهء عرب بيشتر بوده ، تا در خود اعراب . شعر خوبى است ، كه به حافظ نسبت دادهاند ، گرچه شايد از وى نباشد :
حسن ز بصره بلال از حبش صهيب از روم * ز خاك مكّه أبوجهل اين چه بوالعجبى است