تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ابن طاووس عليه الرحمه روايت مىكند كه اهل بيت عصمت ( ع ) در مراجعت از شام چون به خاك عراق رسيدند با دليل فرمودند ما را به كربلا مىبايد رفت كاروان را از آن جا عبور مىده . پس وقتى كه به حاير شريف در شدند جابر بن عبداللَّه انصارى و جماعتى از بنى هاشم و رجال آل رسول ( ص ) را بر سر آن مضجع پاك و تربت تابناك بديدند كه از براى زيارت سيّد الشّهداء و مشاهد مردان خدا ارواحنالهم الفداء آمده بودند . پس از اجتماع آن دو دسته زاير و زنان اعراب حوالى حاير در آن مقام كريم ماتمى عظيم تشكيل يافت و اهل البيت ( ع ) بعد از مويه گريه‌ها و خون فشانىها به سمت يثرب روى آوردند و باقى عزا در روضهء رسول و جوار بتول به سر بردند .
بودند قرين سوگوارى * كردند على الدّوام زارى شد رنج تمام ليكن اندوه * بر جاى بماند هم چنان كوه اين قصّهء غصّه زاى تا چند * بارى لب از اين حديث بربند
در امالى حضرت شيخ الطائفهء ابوجعفر الطّوسى طاب سرّه القدسى مسطور است كه قاسم بن احمد بن معمّر اسدى كه مردى مورّخ و بر احوال سلف و ايّام النّاس مطّلع بوده است گفته متوكّل بن معتصم را آگهى دادند كه مردم سواد براى زيارت قبر حسين بن على ( ع ) به ارض نينوا مىروند و جمعيتى بزرگ مىشوند . متوكّل يكى از سران سپاه را در سال دويست و سى و هفت بفرمود تا به كربلا رفت و مردم را از زيارت آن تربت پاك و مضجع تابناك منع همى نمود و دفع همى داد . مردم سواد بر وى بشوريدند و گفتند ما از اين جا نخواهيم پاى كشيد . اگر چند ما را يكسره بكشيد و ايشان اين عقيدت را از كثرت كرامات و دلايلى كه از آن مرقد مطهّر و مشهد منوّر ديده بودند مىپنداشتند . پس خليفه بدان مرد مكتوب كرد كه از كربلا به كوفه باز شو و چنين وانماى كه ما ترا به كارى ديگر فرموده‌ايم ، و چون ده سال بر اين منوال بگذشت باز با متوكّل گفتند كه اهالى سواد و شهر كوفه را بر سر مزار حسين ازدحامى عظيم دست مىدهد و سوقى كبير برپا مىشود پس جمعى كثير از مردم سپاهى را به سردارى مخذولى از قواد به سرزمين طفوف سوق نمود و بفرمود تا بر برائت ذمّه از زاير حسين ( ع ) ندا دردادند و به نبش قبر مبارك و حرث و زرع آن وادى مقدّس عزيمت برگماشتند و به مادّهء مأموريت اشتغال داشتند كه متوكّل را باذن اللَّه تعالى دور سلطنت سپرى شد و به اشارت