تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
برادر مروان حكم ، يحيى بن حكم از جمله مؤمنان بود ، گفت :
لِهامٍ بِأَدْنَى الطَّفِّ ادْنى قَرابَةٍ * مِنِ ابْنِ زِيادٍ الْعَبْدُ ذِى الْحَسَبِ الْوَغَلْ سَمِيَّةٌ امْسى نَسْلُها عَدَدَ الْحَصى * وَ لَيْسَ لِبِنْتِ الْمُصْطَفَى الْيَوْمُ مِنْ نَسَلْ
يزيد دست بر سينهء پر ايمان يحيى زد و گفت اسكت گويند يحيى از آن جا بيرون آمد و ديگر كسى او را نديد . آن گاه يزيد عنيد روى به امام زين العابدين كرد و گفت : « يَابْنَ الْحُسَيْنِ ابُوكَ قَدْ قَطَعَ رَحِمى وَ جَهَلَ حَقّى وَ نازَعَنى فى سُلْطانى فَصَنَعَ اللَّهُ تَعالى ما قَدْ رَأَيْتَ » امام فرمود : « ما اصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِى الْارْضِ وَ لا فِى انْفُسِكُمْ الّا فى كِتابٍ مِنْ قَبْلِ انْ نَبْرَأَها انَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ » يزيد روى به پسر خود خالد كرد و گفت : « ارْدُدْ عَلَيْهِ » كافر بچه به غايت جاهل بود ، چيزى نتوانست گفتن . تا آن كه يزيد خود در پاسخ آن حضرت اين آيت برخواند كه « ما اصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبما كَسَبَتْ ايْديكُمْ وَ يَعْفُو عَنْ كَثيرٍ » پس يزيد گفت عورات اهل بيت را درآوريد چون ايشان را با چادرهاى كهنه و ناشسته بديد برنجيد و گفت : « قَبَّحَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ لَوْ كانَتْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ قَرابَةٌ ما فَعَلَ هذا » روات اخبار گويند كه يزيد روز رسيدن سر مبارك بگفت تا فقاع بساختند و بياشاميدند و از آن وقت اين سنّت بر نهاد كه فقاع آشامند و حلال دانند امام علىّ بن موسى الرضا ( ع ) گويد كه هر كه فقاع بيند بايد بر يزيد و متابعانش لعنت كند و بر حسين ( ع ) صلوات فرستد . « انْتَهَى الُمحَرَّرُ مِنْ عِبارَتِهِ الشَّريفَةِ فى كامِلِ السَّقيفَةِ . » در تاريخ سيستان مسطور است كه سر حسين بن على ( ع ) را شمر بن ذى الجوشن جدا كرد و عبيداللَّه بن زياد آن سر را با زنان و كودكان خرد به شام فرستاد و اين‌ها را سر برهنه بر شتران نشاند و هر جا كه فرود آمدندى آن سر را از صندوق بيرون آوردندى و بر سر نيزه كردندى و نگاهبانان بر آن گماشتندى تا وقت رفتن . روزى رسيدند به منزلى كه آن جا راهبى از ترسايان بود ، ايشان آن سر را بر آن رسمى كه داشتند بر سر نيزه كردند ، چون شب در رسيد آن راهب در صومعهء خود به عبادت ايستاده بود ، نورى ديد كه از زمين بر آسمان همى برشد چنان كه هيچ ظلمت نماند . راهب از بام آواز داد كه شما كيستيد ؟ گفتند : ما اهل شاميم . گفت اين سر كيست ؟ گفتند : سر حسين بن على . گفت بد گروهى هستيد . اگر از عيسى فرزند مانده بود ما او را بر ديدگان خود جاى مىداديم . پس گفت اى قوم ده هزار دينار حلال به من ارث
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 152 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى