قبرى بزرگ كندند و دفن كردند ، و حرّ بن يزيد را اقرباى او در جايى كه به شهادت رسيده بود دفن نمودند و قبرهاى شهدا معيّن نيست كه از آن هر يك كدام است الّا آن كه لاشك حاير محيط است بر جمله ، و بنو اسد بر قبايل عرب فخر آورند كه ما نماز بر امام حسين گزارديم و دفن امام و اصحاب نموديم ، و گفتهاند كه چون خيبر فتح شد رسول را ، جمعى جهودان بگريختند و به عراق آمدند و نزديك كربلا منزل ساختند ايشان ابراهيم نام داشت . چون
كوفيان از كربلا برفتند ايشان بر بام خانه مىخفتند ، نظر ايشان به كربلا افتاد . عمود نورى ديدند كه از ابدان امام و شهدا بر مىتافت تا به آسمان . ابراهيم رعايا را جمع كرد روز دوم ، و گفت اى مردم اين قوم بزرگند عنداللَّه كه دوش همه شب نور نازل مىشد بر سر ايشان ، بياييد تا ايشان را دفن كنيم . پس برفتند و ايشان را به خاك سپردند و روز دوم بود از قتل امام كه سر مبارك امام ( ع ) و رئوس شهدا به كوفه رسيد . امام و عورات اهل بيت به چهارپايان خود به شام رفتند . لشكر مالها را غارت كردند ، امّا چهارپايان را بديشان گذاشته بودند .
وقتى كه سر امام را از كوفه بيرون آوردند موكّلان خائف بودند از قبايل عرب كه مبادا غوغا كنند و از ايشان بازستانند ، لاجرم راه شام كه به عراق است ترك كردند و از بىراهه همى رفتند ، چون به نزديك قبيله رسيدندى علوفه طلب كردندى و گفتندى سر خارجى چند داريم . پس بر اين صفت مىرفتند كه به بعلبك رسيدند . قاسم بن ربيع كه والى آن جا بود بفرمود تا شهر را آيين بستند و با چند هزار دف و ناى و چنگ و طبل سر امام حسين را به شهر درآوردند . چون مردم را معلوم شد كه سر امام حسين است به يك مرتبه خروج كردند و فتنهها پديد آمد . موكّلان كه با سر امام بودند پنهانى از آن جا بيرون رفتند و ديگر از بلادى كه در اثناى راه ايشان بود و بر آنها گذشتند يكى اندرين است و ميافارقين و آمد و نصيبين و شيزر .
اندرين نصر بن عتبه حاكم بود ، از قبل يزيد . شادىها كرد و شهر را به پيرايهها بر آراست و اهالى همه شب به رقص مشغول بودند . پس ابرى پيدا شد و برقى از آن برجست و ايشان را بسوخت . شمر گفت اين مردم شوماند و به آن شهر نرفت . و در ميافارقين رؤساى بلد با يكديگر خصومت كردند . هر كدام مىگفت اين سر را از دروازهء من درآوريد كه هر يكى آيينها بسته بودند . پس ميان ايشان از اين جهت حرب افتاد و خلقى بسيار به كشتار رسيد و
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٥٠