تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
حملهء رئوس مقدّسه تا ده روز بر در شهر بماندند . و در نصيبين ايشان را نخست حرمت عظيم نهادند و نثار بىشمار كردند چندان كه شرح و ضبط آن ممكن نبود ، روز سوم گردى و غبارى برآمد و جهان تاريك گرديد . اهالى از ايشان بدگمان شدند و گفتند اگر از اين جا نرويد شما را بكشيم . ناچار در وقت كوچ دادند و شيزريان عهد بستند كه ايشان را علوفه ندهند و احترام نكنند و اگر ضرورت شود قتال نمايند . كوفيان همين كه اين حال بدانستند از آن جا نقل كردند و مردم در عقب ايشان افتاده به لعنت و دشنام بدرقه مىنمودند و چون به چهار فرسنگى دمشق رسيدند مردم از آن جا به شهر همى نثار برايشان مىكردند و بر در شهر سه روز ايشان را بازگفتند تا شهر را بيارايند و هر حلى و زيور و زينتى كه در آن بلد بود به آيين‌ها بستند بر صفتى كه كس چنان آرايش نديده بود . مرد و زن با دف‌ها و چنگ‌ها و رباب‌ها و امرا و كبرا با طبل‌ها و كوس‌ها و بوق‌ها بيرون آمدند ، جمله دست و پا خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده و لباس‌هاى فاخر پوشيده . پس روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به دمشق وارد شدند . از كثرت خلق گويى رستخيز بود چنان كه به گاه طلوع آفتاب سرها را به شهرها درآوردند و به وقت زوال خورشيد به در خانهء يزيد پليد رسانيدند ، و يزيد تخت مرصّع نهاده بود و خانه و ايوان آراسته و كرسىهاى سيمين و زرّين به دست راست و چپ نهاده . پس حجّاب بيرون آمدند و اكابر اشقيا را كه با سرها بودند پيش بردند و يزيد اخبار پرسيد گفتند به دولت اميرالمؤمنين دمار از خاندان ابوتراب برآورديم و حال‌ها باز گفتند . آن گاه سرها و اولاد رسول را وارد ساختند . چون سر امام حسين را در تشت زرّين نزد يزيد نهادند و ديگر سرها را عرض مىدادند يزيد يك يك را مىپرسيد ، موكّلان معرّفى مىكردند . جمعى مؤمنان كه در ميان بودند پنهانى اشك‌ها مىريختند . تشت دار سرپوشى بر سر مبارك نهاده بود . يزيد قضيبى در دست داشت . طرفين آن در زر گرفته بر قضيب سرپوش از تشت دور كرد و ثناياى امام ( ع ) كوفتن گرفت و اين اشعار كه تصريح بر كفر او مىكند مىخواند .
لَيْتَ اشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاسَلْ لَاهَلُّوا وَسْتَهَلُّوا فَرَحاً * ثُمَّ قالُوا يا يَزيدُ لاتَشَلْ قَدْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ اشْياخِهِمْ * فَعَدَلْناهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلْ لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ انْ لَمْ انْتَقِمْ * مِنْ بَنى احْمَدَ ما كانَ فَعَلَ