تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
يابن حجّاج آيا مردم را به قتل من تحريض مىكنى و آيا ما از دين خارج شديم و شما بر دين باقى مانديد ؟ به خدا وقتى كه به قابض ارواح جان سپرديد و بر همين اعمال درگذشتيد خواهيد دانست كه از ما و شما مارق من الدّين كدام است . پس همين عمرو بن حجّاج با ميمنهء سپاه از سمت فرات حمله آورد و اصحاب امام ( ع ) نيز حمله بردند و ساعتى با هم درآويختند . وقتى كه گرد معركه فرو نشست مسلم بن عوسجه را ديدند بر زمين افتاده است و نيم جانى دارد ، حضرت با حبيب بن مظاهر به پهلوى ابن عوسجه آمد و فرمود : « رَحِمَكَ اللَّهُ يا مُسْلِمُ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ » و حبيب بن مظاهر گفت : « يَعِزُّ عَلى مُصْرِعَكَ يا مُسْلِمُ ابْشِرْ بِالْجَنَّةِ » مسلم با صوتى ضعيف گفت : « بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيْرٍ » حبيب گفت اگر من نمىدانستم كه خود نيز از دنبالم هر آينه دوست مىداشتم كه در تمام مهمّات خويش بر من وصيّت كنى . مسلم اشاره به امام كرد و گفت : دربارهء اين بزرگوار تو را وصيّت مىكنم . در راه وى قتال كن تا قتيل شوى . جاريهء مسلم چون مصرع وى بديد به مويه گرى ناله برداشت و صيحه بركشيد كه : يا سيّداه يابن عوسجتاه اصحاب عمر سعد دانستند كه مسلم كشته گشته ، پس بشارت مردم را ندا همى كردند كه : « قَدْ قَتَلْنا مُسْلِماً . » شبث بن ربعى با كسانى كه در گرد او بود گفت : « ثَكَلَتْكُمْ امَّهاتُكُمْ » خويشتن را همى به دست خود مىكشيد و بانگ نويد مىكشيد ؟ آيا مسلم به قتل مسلم بن عوسجه شادمانى مىكند ؟ به خدا كه من در لشكر اسلام بسى مواقف عظيم و مقامات كريم از وى ديده‌ام . در يوم آذربيجان خود مىنگريستم كه مسلم بن عوسجه از مشركين شش كس را بكشت و هنوز خيول مسلمين صف آرايى نشده بود ! در اثناى اين حالات شمر بن ذى الجوشن با مردم ميسره حمله آورد و اصحاب امام با قلب قوى و جاش رابط آن گروه ضلالت پژوه را استقبال كردند و ثباتى سخت ورزيده قتال عظيم پرداختند با آن كه در اين وقت از سى و دو سوار فزون‌تر نبودند و ارباب مقاتل در اين مقام ايشان را چنين مىستايند كه « فَلا يَحْمِلُونَ عَلى جانِبٍ مِنْ اهْلِ الْكُوفَةِ الّا كَشَفُوهُمْ » و به عبارت ابن اثير جزرى « فَلَمْ تَحْمِلْ عَلى جانِبٍ مِنْ خَيْلِ الْكُوفَةِ الّا كَشَفْتُهُ » عروة بن قيس كه آن روز سرخيل كوفيان بود چون حال چنين ديد كس به نزد عمر سعد فرستاد و پيغام داد كه « الا تَرى ما تَلْقى خَيْلى هذَا الْيَوْمِ مِنْ هذِهِ الْعِدَّةِ الْيَسيرَةِ ابْعَثْ الَيْهِمُ الرَّجَّالَةً وَ الرُّماةً » عمر با شبث بن ربعى كه سركردهء پيادگان بود گفت آيا به سمت اين جماعت
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 144 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى