نَعَمْ هذا اوَّلُ وَقْتِها » آن گاه فرمود : از اينها بخواهيد كه از ما باز ايستند تا نماز بگذاريم ، اصحاب درخواستند . حصين بن نمير گفت اين نماز مقبول حق نمىشود . حبيب بن مظاهر گفت آيا از آل رسول نماز مقبول نمىافتد و از تو مقبول مىافتد ؟ اى حمار ! حصين در خشم شد و بر حبيب بتاخت و حبيب پيش دويد و شمشيرى بر وى حواله كرد . آن ضربت بر روى بارگى برخورد و حصين را بر زمين زد ، همراهانش چابكى كردند و او را در ربودند ، پس امام پيش ايستاد و با اصحاب صلوة خوف بگزارد و سعيد بن عبداللَّه حنفى خويشتن را وقايهء وجود همايون امام و هدف سهام لئام ساخته بود . الغرض از آن شيران شرزه شجاعتهاى صادق و جلادتهاى خارق در كتب معتبره مسطور و از ثقات محدّثين مأثور است كه تا دامنهء قيامت مايهء حيرت اهل خبرت خواهد بود . در پايان محاربهء اصحاب زهير بن قين يك صد و بيست مرد بيفكند تا بيفتاد ، و حبيب بن مظاهر شصت و دو كس بكشت تا كشته گشت .
و هلال بن نافع بجلى نام نيكش بر سوفار خدنگهاى خويش نوشته و پيكانها را به زهر آب داده بود . پس دوازده كس را به تير بزد و جمعى را بخست و چون تركش از تير تهى ساخت دست به شمشير زد و سيزده كس از آن قوم نحس به خاك هلاكت انداخت تا هر دو بازويش بشكستند و زنده بگرفتند و به نزد عمر بردند و آن جا شمر بن ذى الجوشن گردنش بزد .
ابن اثير مىگويد ابوشعثاى كندى كه او را يزيد بن ابى زياد گفتندى پيش روى امام زانو بر زمين زد و يك صد كس را به يك صد تير نشان كرد و از آنها مگر چهار بر خطا رفت .
ربيع بن تميم گفته است كه چون عابس بن شبيب شاكرى به معركهء قتال قدم نهاد من او را شناختم ، چه در جنگها ديده بودم كه بر همه دليران برترى داشت . پس آواز برداشتم و گفتم :
« ايُّهَا النَّاسُ هذا اسَدُ الْأَسْوَدِ ، هذَا ابْنُ شَبيبٍ لا يَخْرُجَنَّ الَيْهِ احَدٌ مِنْكُمْ » و او مبارز طلبيد و به بانگ بلند همى گفت : « الارَجُلَ الارَجُلَ » مردم از شجاعت و بسالت وى پرهيز مىكردند و خويشتن را از او نگاه مىداشتند . ابن سعد فرمان داد كه : « ارْضِخُوهُ بِالْحِجارَةِ مِنْ كُلِّ جانِبٍ » كوفيان وى را به باران سنگ گرفتند . عابس چون حال چنين ديد زره بركند و مغفر بيفكند و بر لشكر حمله برد . به خدا كه ديدم زياده از دويست كس را پيش كرده بود و به شمشير مىراند . آن گاه سر او را در دست جمعى از مردم مستعدّ مسلّح ديدم كه هر يك دعوى قتل وى مىكردند تا آن كه
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٤٦