ميان اصحاب امام نخستين كسى است كه در جهاد بر سبيل مبارزت شهيد شد و گرنه در جدال بر سبيل حمله جمعى به درجهء شهادت سبقت جسته بودند .
و بعد از حرّ بن يزيد تميمى ، برير بن خضير همدانى به ميدان آمد ، مبارز خواست و او در علم قرائت قرآن سرآمد اقران بود . پس همى از لشكر كوفه هماورد به جنگ او بيرون مىآمد و در خون خويش مىغلتيد تا سى مرد مقاتل . آن گاه يزيد بن معقل حليف عبدالقيس از لشكر عمر جدا شد و ندا كرد كه يا برير بن خضير ! آيا به عقيدهء تو خدا با تو چه كرده است ؟ برير گفت به خدا كه براى من خير خواسته است و براى تو شرّ . گفت دروغ گفتى و تو از اين پيش مردى دروغ زن نبودى و من شهادت مىدهم كه تو اينك از گمراهانى . برير گفت بيا با هم مباهله كنيم بر اين كه خداى سبحانه از ما دو كس دروغگوى را لعنت كند و باطل جوى را به قتل آورد . آن گاه با هم بجنگيم . يزيد قبول نمود و نزديك برير آمد . پس ايشان در مرآى صفوف طرفين به رسم مباهلت دست يكديگر گرفتند و دربارهء هم نفرين كردند . آن گاه شمشيرها بكشيدند و حمله نمودند . يزيد بن معقل بر برير ضربتى زد ، كارگر نيفتاد و برير تيغى براند و يزيد را مغفر بشكافت و بر فرق نشست و تا دماغ برسيد و به خاك درغلتيد ، در حالى كه شمشير برير بر تاركش بود . در اين حال ابن منقذ عبدى پيش دويد و با برير درآويخت و برير به طور مصارعت با او دست به گردن شد و ساعتى همديگر را بماليدند تا اين كه برير بر ابن منقذ غالب گرديد و او را مقهور ساخته بر سينهاش بنشست . پس مردى كه او را كعب بن جابر ازدى گفتندى از دنبال برير درآمد و نيزهاى را كه در دست داشت بر پشت او فرو برد . برير چون زخم سنان احساس كرد بينى ابن منقذ بر دندان بگزيد و چشمش ببريد و برخاست و كعب بن جابر لعنة اللَّه عليه فرصتى يافت و شمشيرى بر برير زد كه به درجهء شهادت نايل گرديد و ابن منقذ به پاى خواست و خاكها از قبا مىفشاند . ابن اثير گويد چون كعب بن جابر مراجعت نمود . زوجهاش با وى گفت كه « اعَنْتَ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَ وَ قَتَلْتَ بُرَيْراً سَيِّدَ الْقَرَّاءِ لا اكَلِّمُكَ ابَداً . »
پس وهب بن عبداللَّه كلبى كه با مادر و زن ملتزم موكب مبارك بود و به روايتى كيش ترسا داشته و به توجّه امام آيين اسلام گرفته به تحريض مادر كه همى گفتى « قُمْ يا بُنَىَّ فَانْصُرِ ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ » به ميدان آمد و گفت : « افْعَلُ يا امَّاه وَ لا اقَصِّرُ » و رجز خواند و حمله برد و جماعتى را
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٤٢