تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مسروق بن وائل حضرمى به اين طمع حاضر اين جنگ شده بود كه سر حضرت اباعبداللَّه را براى عبيداللَّه او برده و نزد وى منزلتى به هم رسانيده باشد . وقتى كه ديد از دعاى امام بر ابن حوزه چه حال رفت . در ساعت به كوفه باز شد و گفت : « لَقَدْ رَايْتُ مِنْ اهْلِ هذَا الْبَيْتِ شَيْئاً لا اقاتِلُهُمْ ابَداً . » قاضى زادهء تتوى عليه الرحمه از كتاب روضة الشهدا تأليف مولانا كمال الدّين حسين كاشفى صاحب التفاسير معاصر سلطان حسين ميرزاى بايقرا و وزير نحرير امير على شير كه اين تأليف او اسبق مقاتل فارسيّه است و از اوايل قرن عاشر هجرى مجالس ذكر اين مصيبت عظمى فقط به خواندن كتاب روضة الشهدا انحصار داشته و از اين جهت ذاكرين خبر قيامت اثر يوم الطّف را روضة الشّهدا خوان مىگفته‌اند و اين زمان هم روضه خوان مىخوانند نقل مىنمايد و مىگويد حرّ بن يزيد نزديك امام آمد و گفت يابن رسول اللَّه دوش پدر خود را به خواب ديدم كه پيش من آمد و گفت اى حرّ در اين روزها كجا رفته بودى ؟ گفتم سر راه حسين بن على . گفت واويلاه ! اى پسر ، تو را با فرزند پيغمبر چه كار ؟ يابن رسول اللَّه اينك مىخواهم كه مرا اجازت جنگ دهى تا در پاى سپهر فرساى تو نخست من سر ببازم چنان كه بى شرمى و شوخ چشمى را نخست من درگشودم . پس امام ( ع ) او را اذن جهاد داد و او دلاورى مشهور بود و مردم وى را با هزار سوار برابر مىگرفتند . وقتى كه به ميدان آمد و مبارز خواست عمر بن سعد ، صفوان بن حنظله را كه از صناديد فرسان عرب معدود بود امر نمود تا حرّ را استقبال كند . صفوان مركب برانگيخت ، و پس از مكالمه‌اى كه ميان ايشان گذشت نيزه‌اى حوالهء سينهء حرّ كرد و حرّ به چالاكى نيزه‌اى به نيزهء او زده به يك ضربت سنانش از فراز زين درانداخت ، و صفوان را سه برادر بود هر سه به يك بار بر حرّ حمله كردند و او كمربند يكى را بگرفت و از خانهء زين بربود و بر زمين زد و به همان گرمى تيغى بر تارك ديگرى نواخت كه تا سينه بشكافت . برادر سوم چون حال چنين ديد روى بگردانيد و از معركه مىگريخت كه حرّ از دنبالش بتاخت و چنان نيزه بر پشتش زد كه سنانش از سينه بيرون جست . آن گاه روى سوى امام آورد و گفت : يابن رسول اللَّه آيا مرا به حل كردى و از من خشنود شدى ؟ فرمود آرى . و تو از آتش آزادى چنان كه مادرت تو را آزاد خوانده است . پس حرّ همى بكوشيد تا به تصريح صاحب مناقب و محمّد بن ابىطالب چهل سوار و پياده و به تحديد ابن شهر آشوب چهل و چند كس را به خاك انداخت و شهادت يافت و حرّ بن يزيد در