تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
از لشكر ابن سعد ، يسار ، غلام زياد بن ابيه و سالم ، غلام عبيداللَّه بن زياد به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند . عبداللَّه بن عمير كلبى از صف سپاه اباعبداللَّه ارواحنا فداه برآمد و بر آن دو مخذول سر راه گرفت . ايشان بر عادت عرب از ابن عمير پرسيدند كه تو كيستى ؟ او نام و نژاد خود را بيان كرد . گفتند تو را نمىشناسيم . زهير بن قين به جنگ ما برآيد ، و يا حبيب بن مظاهر ، و يا برير بن خضير . عبداللَّه با يسار كه پيش روى سالم بود گفت يابن الزّانيه ! آيا تو را از نبرد يكى از مردم عار است و كسى بهتر از تو بايد به جنگ تو آيد ؟ پس با شمشير بر وى حمله برد و از پايش درآورد ، و او با يسار مشغول بود كه سالم بر وى حمله نمود . اصحاب امام عبداللَّه را بانگ زدند كه قدر هقك العبد ملتفت نشد تا سالم تيغ براند و انگشتان دست چپ او بپراند و او چنان ضربتى بر سالم زد كه ديگر روى سلامت نديد و از دنبال يسار تا شفير نار بدويد ، و عبداللَّه به جاى خود بازگرديد و اين رجز مىخواند :
انْ تَنْكُرُونى فَانَا بْنُ كَلْبٍ * انَا امْرِءٌ ذُو مَرَّةٍ وَ عَضْبٍ
وَ لَسْتُ بِالْخُوارِ عِنْدَ النَّكْبِ و عمرو بن حجّاج زبيدى با سوارهء ميمنهء اهل كوفه حمله‌اى سخت آورد ، وقتى كه نزديك امام رسيد ، لشكر سعادت اثر بر آيين سپاهى گرى به يك بار همه بر زانوها درآمدند ، و نيزه‌ها به جانب ايشان راست كردند . لاجرم اسب‌ها برميد و سواره پيش آمدن نتوانست . پس همين كه آن خيل خواست تا بازگردند اصحاب امام كمان‌ها بكشيدند و چنان تير بر ايشان بارانيدند كه جماعتى از مركب در غلتيد و گروهى مجروح گرديد و از اين خيل مردى كه او را ابن حوزه گفتندى فراپيش آمد و گفت آيا حسين در ميان شماست ؟ كسى جواب نداد . بار ديگر پرسيد پاسخى نشنيد . سوم بار گفتند آرى ، چه مىخواهى ؟ گفت : يا حسين ! « ابْشِرْ بِالنَّارِ . » حضرت فرمود : « كَذِبْتَ بَلْ ابْشِرُ بِرَبٍّ رَحيمٍ وَ شَفيعٍ مُطاعٍ . » آن گاه فرمود : تو كيستى ؟ گفت ابن حوزه . امام دست به دعا برداشت و گفت : « اللَّهُمَّ حَزِّهِ الَى النَّارِ . » ابن حوزه از نفرين حضرت در غضب شد و هى بر مركب زد . نهرى در ميانه بود . مركب را چون به عنف داخل نهر نمود خود از پشت زين درغلتيد و پايش در ركاب بياويخت و اسب از جاى برآمد و چندانش بر حجر و شجر زد تا برخى اوصالش از هم بگسيخت و بر اشدّ احوال جان بداد و جنگ درگرفت و از طرفين جماعتى به قتل رسيد .