تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
فَانَّهُمْ لَنْ يَرَوْكَ الّا ما تُحِبُّ . » فرمود : « لا وَاللَّهِ لا اعْطيكُمْ يَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اقِرُّ لَكُمْ اقْرارَ الْعَبيدِ . » آن‌گاه راحله را بخوابانيد و با عقبة بن سمعان ملازم خود فرمود تا آن راعقال كرد و از همين عقبة بن سمعان به نصّ ابن اثير منقول است كه گفته من از مدينه تا مكّه و از مكّه تا عراق همه جا در صحبت حسين بن على بودم و تا حين شهادت آن حضرت از وى جدا نشدم . جميع مخاطبات و مكالمات او را شنودم . به خدا قسم اين سخن را كه در ميان مردم ذكر مىشود كه حسين فرمود يا دست در دست يزيد مىنهم و يا به يكى از ثغور اسلام مىروم از وى ابداً نشنيدم . بلى مىگفت مرا واگذاريد تا از جايى كه آمده‌ام باز گردم و يا در اين پهناى زمين همى دور زنم تا ببينم كار مردم به كجا مىكشد و ايشان از اين دو شقّ هيچ يك را نپذيرفتند . ارباب مقاتل مىنويسند چون حرّ بن يزيد ديد لشكر كوفه از جاى بجنبيد نزديك ابن سعد آمد و گفت : « امُقاتِلٌ انْتَ هذَا الرَّجُلَ » گفت : « اى وَاللَّهِ قِتالًا ايْسَرُهُ انْ تُسْقِطَ الرُّئُوسُ وَ تُطيحَ الْايْدى . » پس از همان جا جانب امام ( ع ) گرفت و كم كم نزديك مىرفت امّا سخت مىلرزيد . مهاجر ابن اوس از قوم حرّ با وى گفت همانا حال تو عجيب است و امر تو مريب و اين بيم عظيم در هيچ موقف از تو نديده بودم . اگر از من مىپرسيدند دليرترين مردم كوفه كيست به خدا كه از تو نمىگذشتم . حرّ گفت به راستى كه من خويشتن را ميانهء بهشت و دوزخ مخيّر مىسازم و چيزى را بر بهشت نمىگزينم ، هرچند پاره پاره شوم و سوزانيده گردم . اين بگفت و مركب بزد و با مردان خدا در پيوست و با كمال انفعال به خاك پاى مبارك معروض داشت كه : « جَعَلَنى اللَّهُ فِداكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ » اين منم كه بر تو سر راه گرفتم و از مراجعت بازداشتم و به خدا گمان نمىكردم كه كار به اين جا مىكشد ، اينك تائباً به حضور مبارك تو آمده‌ام كه به جان خويش با تو مواسات كنم و در پيش روى تو شهيد گردم . آيا اين جان نثارى توبهء آن گستاخى خواهد بود ؟ امام فرمود آرى ايزد تعالى توبهء تو را خواهد پذيرفت و گناه تو خواهد آمرزيد . پس حرّ پيش آمد و شرحى مشبع بر سبيل احتجاج در خطاب اهل لجاج بسرود و از زبان پيكان پاسخ شنود . الحاصل چون خواندن خطابات امام و اصحاب كرام بر آن سپاه سياه‌دل سودى نبخشيد ، به حكم عمر بن سعد غلامش دُريد رايت كفر پيش كشيد و نخست آن شقى خود خدنگى در چلّهء كمان گذارده به سمت سپاه امام رها ساخت و گفت « اشْهَدُوا انّى اوَّلُ مَنْ رَمى » پس تمام آن لشكر به يك بار شست از تيرها برداشت و پيكر جنگ بر ساق ايستاد .