تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بطلبيم . خداى خود مىداند كه من براى او اقامهء صلوة و تلاوت قرآن و كثرت دعا و طلب مغفرت را همى دوست مىداشته‌ام . عبّاس بن على ديگر باره مقابل لشكر آمد و فرمود : انْصَرِفُوا عَنَّا الْعَشِيَّةَ حَتَّى نَنْظُرَ فى هذَا الْأَمْرِ فَاذا اصْبَحْنَا الْتَقَيْنا انْ شاءَ اللَّهُ فَامَّا رَضَيْنا وَ امَّا رَدَدْنا . عمر بن سعد گفت يا شمر چه مىگويى ؟ شمر گفت : تو اميرى . عمر به ساير رؤسا خطاب كرد كه چه مىگوييد ؟ عمرو بن حجّاج زبيدى گفت : سبحان اللَّه اگر وى از ديلم بود و اين مسألت مىنمود به خداى جاى آن داشت كه ما بپذيريم . قيس بن اشعث ابن قيس گفت مسألت او را مستجاب داريد به جان خودم كه فردا على الطّليعه به جنگ بخواهد ايستاد ، و حضرت مقارن داخل شدن شب عاشورا اصحاب و حاضران ركاب خود را جمع ساخت و خطبه خواند و ايشان را دستور مراجعت داد و فرمود : « هذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا . » ولى برادران و برادر زادگان و بنى اعمام و خواصّ اصحاب هر يك در جواب سخنانى كه شايستهء شأن ايشان است معروض داشته در ميان عالميان به سعادت چنان شهادتى اختصاص يافتند . محمّد بن بشر حضرمى عليه الرّحمه را در آن حال كسى گفت : پسر تو در دهنهء رى اسير شده . گفت پاداش اسير شدن او و كشته گشتن خود هر دو را از خدا مىخواهم . حضرت همين كه اين مكالمه را شنيد فرمود رحمك اللَّه من ترا از بيعت خويش به حل ساختم برو و در آزادى پسرت بكوش . گفت خدا مرا طعمهء درندگان كناد اگر از تو جدايى بجويم ! فرمود پس اين جامه‌ها را به پسر ديگرت تسليم مىكن تا وى به حدود رى رفته بهاى آن‌ها را سربَهاى برادرش قرار دهد و رقبهء او را منفك سازد . آن گاه پنج بُرد به محمّد بن بشر داد كه قيمت آن‌ها هزار تومان بود . ابن طاووس مىفرمايد آن شب را كه ليلهء عاشورا بود ، حضرت اباعبداللَّه و اصحابش همه را به ركوع و سجود و قيام و قعود به سر بردند و صداهاى ايشان كه به تلاوت قرآن و عبادت يزدان در هم افتاده بود ، مانند صداى زنبور انگبين به گوش مىرسيد و از لشكر ابن سعد گروهى سواره شرط قراولى ايشان به جاى مىآوردند و در آن شب سى و دو نفر از آن لشكر به اصحاب امام ملحق شدند و حضرت به خواهرش زينب كبرى وصيّت‌ها كرد و اهل بيت را تسلّى همى داد :