كرد . ولى وقتى كه به همين عذيب الهجانات رسيد خبر شهادت آن بزرگوار را شنيد . الحاصل امام از عذيب الهجانات به قصر بنى مقاتل رسيد و منزل كرد و آن جا عبيداللَّه بن حرّ جعفى را كه به قصد خلاص از آن فتنهء عظمى از كوفه گريخته و در آن كناره خيمه افراخته بود ، به نصرت خويش دعوت فرمود و آن بىتوفيق را سعادت مساعدت نكرد و حضرت شبانه از قصر بنى مقاتل حركت فرمود و پس از دميدن صبح فرود آمد و نماز گزارد و در ساعت بر نشست و دست چپ راه گرفت . حرّ پيش آمده آن سرور و اصحاب و ملتزمين ركاب او را از تياسر همى منع مىكرد و ايشان ممتنع نمىشدند و همى از جانب يسار راه نورديدند تا به زمين كربلا نزديك قريهء نينوا از سواد كوفه در رسيدند و در آن جا سوارى به ناگاه از سمت شهر پيدا شد . فريقين از مشاهدهء آن سوار از رفتار باز ايستاده نظرها بر وى دوختند تا كه را مىخواهد و چه خبر مىرساند .
همين كه نزديك شد به حرّ و همراهانش سلام كرد ، نه به حضرت و همراهانش ؛ و مكتوبى به حرّ داد وى چون مطالعه كرد روى سوى اباعبداللَّه و اصحابش نمود و گفت اين رقم امير عبيداللَّه است . مرا مأمور داشته كه شما را خود در مكانى كه مكتوب او به من مىرسد ، فرود آرم و نگاه دارم و اين مرد را بر من عين و رقيب گماشته تا كيفيّت امتثال و صورت احوال را مشاهده نمايد . از قضا سرزمين كربلا كه در آن جا اين اتّفاق افتاد ، از آب و آبادى بر كنار بوديم . لهذا گفتند ويحك پس بگذار تا ما در اين قريهء نينوا يا قريهء غاضريّه فرود آييم . گفت با حضور اين مرد نمىتوانم . زهير بن قين عرضه داشت كه يابن رسول اللَّه پس ما را به اين قريهء ديگر كه بر كرانهء فرات افتاده است ، نازل مىفرماى كه هم خود معقلى است حصين و هم بر شاطىء مائى است معين . فرمود نامش چيست ؟
گفت عقر . فرمود : « اللَّهُمَّ انّى اعُوذُ بِكَ مِنَ الْعَقْرِ » ، آن گاه در همان جايگاه كه به نام كربلا موسم بود ، از مركب فرود آمد . اين وقت آن پادشاه عالم پناه به تصريح علىّ بن حسين مسعودى در مروج الّذهب و معادن الجواهر مقدار پانصد سوار و يك صد پياده در ركاب مستطاب داشت و آن روز پنج شنبه دوم محرّم سال شصت و يكم هجرى بود و فرداى آن روز عمر بن سعد بن ابى وقّاص با آن چهار هزار كس كه براى رفتن رى و دشتبى حاضر داشت از كوفه در رسيد و در قريهء نينوا اردو زد و عروة بن قيس احمسى را گفت تا با حضرت ملاقات
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٣٤