تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
كند و از آمدن وى به عراق سبب پرسد و عروة بن قيس چون از كسانى بود كه با آن بزرگوار مكاتيب معروض داشتند حيا كرد و استعفا نمود . ابن سعد بر رؤساى ديگر كه رسائل عرضه داشته بودند ، اين معنى را اظهار داشت . همه ابا كردند و حيا نمودند تا كثير بن عبداللَّه شعبى كه در سوارى و سپاهىگرى مشهور بود ، به پاى برخاست و گفت : « انَا اذْهَبُ الَيْهِ » ، امّا اصحاب امام چون او را به فتّاكى مىشناختند ، بار ندادند و بازگردانيدند . پس عمر ، قرّة بن قيس حنظلى را فرستاد . او به امام سلام كرد و پيغام گزارد . حضرت در جواب فرمود « كَتَبَ الَىَّ اهْلُ مِصْرِكُمْ هذا انْ اقْدِمْ فَامَّا انْ كَرِهْتُمُونى فَانَا انْصَرِفُ عَنْكُمْ » عمر نامه به عبيداللَّه نوشت كه حسين ( ع ) مىگويد من بر حسب دعوت اين مردم آمده‌ام اينك اگر كاره من هستند . به محّل خود عود مىكنم حسّان بن قائد عبسى گفته است كه من نزد عبيداللَّه بودم كه اين مكتوب ابن سعد رسيد ، عبيداللَّه چون خواند گفت : « الْأنَ اذْ عَقَلْتُ مُخالِبَنا بِهِ - يَرْجُوا النَّجاةَ وَ لاتَ حينَ مَناصٍ - و در جواب نوشت : اعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ انْ يُبايِعَ لِيَزيدَ هُوَ وَ جَميعُ اصْحابِهِ فَاذا هُوَ فَعَلَ ذلِكَ رَأَيْنا رَأْيَنا » و پشت سر اين مكتوب ، مكتوب ديگر فرستاد كه : « حُلْ بَيْنَ الْحُسَيْنِ وَ اصْحابِهِ وَ بَيْنَ الْماءِ فَلا يَذُوقُوا مِنْهُ قَطْرَةً كَما صَنَعَ بِالتَّقِىِ الزَّكِىِّ عُثمانَ بْنِ عَفَّانِ » . پس عمر در وقت عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار مأمور اين كار كرد و اين واقعه پيش از شهادت امام بود به سه روز ابن اثير جزرى مىگويد چون عطش بر حسين و اصحاب حسين شدّت كرد برادرش عبّاس بن على ( ع ) را بفرمود تا با پنجاه كس كه بيست پياده و سى سواره بود بر سر شريعه رفت و با سى سوار بر پانصد فارس موكّل آب حمله برد و پيادگان مشك‌ها پر كردند و بيست مشك از آب فرات به خيام گردون احتشام حمل داد و حضرت ابوالفضل را از اين وقت سقّا همى گفتند . بارى در اين مدّت حضرت اباعبداللَّه ( ع ) چهار يا پنج بار با عمر بن سعد بين العسكرين ملاقات كرد و سخن‌ها رفت . عاقبت عمر مكتوبى مشتمل بر اين عبارت به عبيداللَّه نوشت كه : « انَّ اللَّهَ اطْفَأَ النَّائِرَةَ وَ جَمَعَ الْكَلِمَةَ وَ قَدْ اعْطانِى الْحُسَيْنُ انْ يَرْجِعَ الَى الْمَكانَ الَّذى اقْبِلُ مِنْهُ اوْانْ نَسيرُهُ الى اىِّ ثُغْرٍ مِنَ الثُّغُورِ شِئْنا اوْانْ يَأْتِىَ يَزيدَ اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ فى هذا لَكُمْ رِضاً وَ لِلْأُمَّةِ صَلاحٌ » ابن زياد اين تبانى را قبول كرد و گفت : « هذا كِتابُ رَجُلٍ ناصِحٍ لِأَميرِهِ مُشْفِقٍ عَلى قَوْمِهِ نَعَمْ قَدْ قَبِلْتُ » شمر بن ذى الجوشن حاضر بود ، گفت اين گفت و گو را مىپذيرى ؟ به خدا كه اگر
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 135 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى