تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
شوى . حضرت فرمود مرگ به تو از انجام اين مأموريت نزديك‌تر است و در وقت با اصحاب و اقارب خويش سوار شدند كه برگردند . حرّ به ممانعت بر خاست . حضرت فرمود « ثَكَلَتْكَ أُمُّكَ ما تُريدُ ! » حرّ گفت سوگند به خدا كه اگر ديگرى از عرب ، اين كلمه به زبان مىآورد و او بر حالى كه تو هستى مىبود من هم مادر او را به مرگ فرزند ياد مىكردم « كائنا من كان » ولى به خدا كه مرا راهى به ياد كردن مادر تو نيست مگر بر خوش‌ترين وجهى كه مقدور باشد . امام فرمود حاليا مراد تو چيست ؟ گفت آن كه ترا نزد ابن زياد برم . فرمود به خدا كه نخواهم كرد ! حرّ گفت به خدا كه نخواهم گذاشت ! و تا سه بار اين گفتار از طرفين تكرار يافت آن گاه حرّ گفت مرا فرموده‌اند كه از تو جدا نگردم تا تو را وارد كوفه سازم و نفرموده‌اند كه با تو در اندازم پس يك راهى پيش گير كه نه ترا به كوفه در آورد و نه به مدينه باز گرداند تا ماجراى را من به عبيداللَّه بر نگارم ، باشد ايزد تعالى از پردهء غيب صورتى باز نمايد كه عافيت روزى من شود و به كار تو مبتلا نگردم . پس امام ( ع ) راه بگردانيده موكب مقدّس از جادّهء عذيب و قادسيّه به سمت چپ انحراف جست و حرّ با سواران خود همراه امام بود و امام در اين اثنا خطبهء ديگر برايشان خواند و حرّ پس از آن خطبه عرض كرد : « يا حُسَيْنُ اذْكُرُكَ اللَّهَ فى نَفْسِكَ » چه گواهى مىدهم كه اگر قتال كنى به قتل مىرسى . امام فرمود آيا مرا به مرگ مىترسانى و آيا شما را كار از كشتن من هم خواهد تعدّى داد ؟ نمىدانم با تو چه بگويم . بلى همان مىگويم كه آن مرد عرب اوسى كه عزيمت نصرت رسول خدا ( ص ) داشت و عمّزاده‌اش مانع وى بود و مىگفت كجا مىروى كشته مىشوى در جواب پسر عمّش گفت :
سَامْضى وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى * اذا مانُوى خَيْراً وَ جاهَدَ مُسْلِماً وَ واسى رِجالًا صالِحينَ بِنَفْسِهِ * وَ خالَفَ مَثْبُوراً وَ فارَقَ مُجْرِماً فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدِمْ وَ انْ مِتُّ لَمْ الُمْ * كَفى بِكَ ذُلّاً انْ تَعيشَ وَ تَرْغَماً
حرّ چون اين جواب شنيد ، از آن حضرت كناره گرفت و همى از يك جانب راه مىسپرد تا به مكانى كه آن جا از عذيب الهجانات گفتندى ، رسيدند . در آن جا چهار كس ديدند بر اشتران نشسته و اسب نافع بن هلال را كه كامل نام داشت به پالهنگ بسته كوتل كرده‌اند و طِرِمّاح بن عدى به سمَت قلاوزى همراه ايشان است و اين جماعت به ركاب امام ( ع ) پيوستند . حرّ گفت