يعقوبى مىنويسد : « در سال چهل و نه هجرى معاويه عدّه زيادى از مسلمانان را براى جنگ بهسوى روم فرستاد و سفيان بن عوف را فرماندهء آنان قرار داد و به يزيد فرزند خود گفت : با آنها در جنگ شركت كن . يزيد كوتاهى كرد و تمارض نمود ، لذا معاويه او را معذور داشت . اتفاقاً در آن جنگ مسلمانان به گرسنگى ، تب و سينه درد شديدى مبتلا شدند . هنگامىكه اين خبر به يزيد رسيد ، وى در « ديرمرّان » با يكى از معشوقههايش معروف به ام كلثوم به عيّاشى سرگرم بود . در آنجا اين اشعار را سرود : « مرا باك نيست اگر مسلمانان گرفتار تب و سينه درد شدهاند درحالى كه در دَير مرّان بر بالشها تكيه زدهام و ام كلثوم نزد من است ! » « 1 » همّت و دورنماى فكرى زمامدار اموى اين است كه اگر كنار معشوقهاش بود هيچ غمى ندارد . حتى اگر مسلمانان در منطقه جنگى گرفتار شديدترين عذاب و شكنجه باشند ! امام حسين عليه السلام يزيد را فردى ستمكار و منحرف معرّفى كرد كه هيچگونه صلاحيت و شايستگى براى خلافت در او وجود ندارد و سكوت در برابر او را ناروا و غير قابل قبول خواند و فرمود : « . . . مردم ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس قدرت حاكمهء منحرف و ستمكارى را ببيند كه آنچه را خدا حرام دانسته حلال و روا مىداند ، تعهداتى را كه در برابر خدا سپرده شده است نقض مىكند ، مخالف سنّت و رويهء پيامبر صلى الله عليه و آله رفتار مىكند و سياستش نسبت به بندگان خدا گناهكارانه و تجاوزكارانه است ؛ و با اينهمه نه عملًا و نه از راه تبليغات بر آن نشورد ، سزاوار است كه خدا او را به سرنوشت و كيفر صاحب آن قدرت حاكمه دچار گرداند . آگاه باشيد ! اينك هيأت حاكمه سر به فرمان شيطان فرود آورده و فرمان خداى رحمان را فرو گذاشتهاند ، درآمد عمومى را به انحصار خويش درآورده و در مصرف آن راه تبعيض را مىپيمايند آنچه را خدا حرام شمرده روا گردانيدهاند و
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٧٤
هامش
( 1 ) - الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 479 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 229 .ما انْ ابالى بِما لاقَتْ جُمُوعُهُمْ * بِالْغَدِ قَذُونَةٌ مِنْ حُمى وَ مِنْ مُومٍ
اذَا اتّكَأْتُ عَلىَ الْاغاطِ فى غُرَفٍ * بِدَيْرِ مُرَّانِ عِنْدى امُّ كُلْثُومٍ