او اعتراض كرد . او پس از دريافت نامه معاويه مبنى بر اخذ بيعت براى يزيد ، مردى را كه به فضل و فهم او اعتماد داشت نزد خود خواند و به او گفت : من مىخواهم تو را بر موضوعى امين گردانم كه بر صفحات نامه بر آن موضوع اعتماد نكردم ! آنگاه گفت : نزد معاويه به شام برو و به او بگو اگر ما مردم را براى بيعت با فرزندت دعوت كنيم آنها به ما چه خواهند گفت ؟ با آنكه يزيد با سگها و بوزينهها بازى مىكند و لباسهاى الوان مىپوشد و به نوشيدن خمر معتاد است و با آلات موسيقى روز را به پايان مىرساند ! ! چگونه مىتوان مردم را به بيعت با چنين كسى دعوت كرد با آنكه در ميان اجتماع مانند حسين بن على ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر هستند ؟ ! ولى اگر تصميم دارى براى يزيد براى خلافت بيعت بگيرى امر كن فرزندت را يك سال يا دو سال مانند آن چهار تن رفتار كند و اخلاق و روش آنها را در پيش گيرد . تا ما بتوانيم از اين راه امر را بر مردم مشتبه سازيم و از آنها براى او بيعت بگيريم . » « 1 » فضاحت و ننگ يزيد تا آنجا بالا گرفته بود كه حتى فرد ظالم و فاسدى مانند زياد بن ابيه او را شايسته زمامدارى نمىدانست ! معاويه خود بهتر از هر كس ديگرى فرزندش را مىشناخت و به مفاسد اعتقادى و اخلاقى وى واقف بود . او به خوبى مىدانست يزيد شايستگى زعامت و رهبرى جهان اسلام را ندارد امّا از آنجا كه معاويه اساساً اعتقادى به مصالح مردم و منافع عمومى نداشت و شيفته فرزندش بود او را به وليعهدى معرّفى كرد . « 2 » يزيد حتى آن هنگامى كه بهعنوان وليعهد معرّفى شده بود نيز به مصالح اجتماعى و ملّت اسلامى بىاعتنا بود و دردناكترين حادثه براى امّت مسلمان كوچكترين تأسف و تأثرى در او بهوجود نمىآورد و او را لحظهاى از سوگلىهايش جدا نمىساخت !
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 273
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٧٣
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 .
( 2 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 202 .