تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
حسرت و زارى گه بيماريست * وقت بيمارى همه بيداريست آن زمان كه مىشوى بيمار تو * مىكنى از جرم استغفار تو مىنمايد بر تو زشتى گنه * مىكنى نيّت كه باز آيم بره عهد و پيمان مىكنى كه بعد از ين * جز كه طاعت نبودم كارِ گزين پس يقين گشت اين كه بيمارى ترا * مىبخشد هوش و بيدارى ترا پس بدان اين اصل را اى اصل جو * هر كه را دردست او بُردست بو هر كه او بيدارتر پر دردتر * هر كه او آگاه‌تر رخ زردتر گر ز جبرش آگهى زاريت كو * بينش زنجير جبّاريت كو بسته در زنجير چون شادى كند * كِى اسير حبس آزادى كند ور تو مىبينى كه پايت بسته‌اند * بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند پس تو سرهنگى مكن با عاجزان * زآنكه نبود طبع و خوى عاجز آن چون تو جبر او نمىبينى مگو * ور همىبينى نشان ديد كو ؟