الانتهاء الكوفة . در اين حال علاوه بر آنكه ابتدائيّت سير ما را از بصره و منتهى شدن آن را به كوفه نمىرساند ؛ تازه در اين جمله محتاج به استعمال معانى حرفى ديگرى هستيم تا اين ميهمانان غريب تازه وارد را با سير ما پيوند دهد ؛ و بين آنها و فعل ما رابطهء دوستى و الفت و پيوند و بستگى برقرار كند .
عالم وجود تماماً بدون استثناء ، نسبت به ذات اقدس حضرت حقّ جلّ و علا معانى حرفيّه هستند . اسماء و صفات خدا قائم به ذات حقّ مىباشند ؛ از خود استقلالى ندارند . و گرنه از اسميّت و صفتيّت بيرون مىروند ؛ و ديگر از كيفيّت ذات اقدس حقّ حكايتى ندارند ؛ و نحوهء تلبّس ذات به صفت را نمىرسانند .
موجودات كه از إضافهء إشراقيّهء حضرت حقّ پديد آمدهاند ؛ همگى معانى حرفيّهاند ؛ يعنى خودنما نيستند ، خدانما هستند . بود نِيَنْد ؛ بلكه نمودند . زيرا نه در وجود ، و نه در صفتْ هيچ گونه استقلال ندارند . ذاتاً و صفةً ، جوهراً و عَرَضاً ، وجوداً و ماهيّةً قائم به ذات حقّند ؛ و به هيچ وجه من الوجوه استقلال و اتّكاء به خود ندارند ، آنچه دارند از خداست و به سوى خداست و براى خداست و به واسطهء خداست : مِنْكَ وَإلَيْكَ وَ لَكَ وَ بِكَ . همگى خدا را نشان مىدهند : صفات خدا را و اسماء خدا را ، علم خدا را ، قدرت خدا را ، حيات خدا را و و و . . .
غاية الأمر هر يك به حسب سعهء وجودى و ظرف ماهوى خودشان ، همگى كلمهء خدا هستند ؛ و عالم همه كتاب خداست . كلمه عبارت است از گفتارى كه حكايت از ضمير و نيّت و افكار درونى و پنهانى مىكند . تمام عالم وجود ، حكايت از ضمير إلهى كه همان مشيّت مطلقه ، و ارادهء أزلى و أبدى و سرمدى اوست دارند .
به نزد آنكه جانش در تجلّى است * همه عالم كتاب حقّ تعالى است
عَرَض إعراب و جوهر چون حروف است * مراتب همچو آيات وقوف است