است متّكى و مستند به وجود علّت و ناشى از آن هستند اوصاف آنان نيز به همين برهان مستند و متّكى به اوصاف علّت و ناشى از آن و منبعث از آن مىباشد ، زيرا وصف يك شىء معلول وجود آن شىء است و وجود اشياء معلول وجود بالصّرافه ذات اقدس حقّ است و از اين جهت هر تحقّق خارجى علم و حيات و قدرت در هر نقطه از جهان هستى چه مجرّدات و چه عالم مادّه به علم و حيات و قدرت خداى متعال برمىگردد و اين است معناى توحيد اسمائى .
انتساب همه ظهورات خارجيّه در وصف و فعل به خداى متعال
و از آنجا كه صفات و به تبع آنها افعال موجودات ناشى از اين سه اسم عليم و حىّ و قدير است پس هر آنچه در عالم هستى ظهور خارجى مىيابد در وصف و در فعل به خداى متعال منتسب مىباشد و اين همان توحيد صفاتى و توحيد افعالى است .
بنابراين يك درخت سيب همانطور كه در وجود خود و نشو و نماى خود بر حسب تقدير و تدبير سلسلهء عليّت به اراده و خواست خداى متعال برمىگردد ، در انتاج و ثمر دهى خود نيز به همان تدبير و تقدير به اراده و مشيّت او بازگشت خواهد كرد و در اينجا هيچ فرقى نيست كه ما ميوهء سيب را به درخت منتسب كنيم و بگوئيم : اين درخت با اين خصوصيّات اين ميوهء خاصّ را به بار آورده است ، و يا اينكه بگوئيم : اراده و مشيّت خداى متعال به انتاج اين درخت تعلّق گرفته است ، هر دو يكى است . زيرا اصل وجود اشياء به وجود ذات بارى برمىگردد و از خود استقلال و هويّتى ندارد . و هر فعلى كه در عالم وجود تحقّق پيدا كند انعكاس اسم و صفتى از اسماء و صفات كلّيّه حضرت حقّ مىباشد .
مسأله توحيد افعالى در قرآن كريم به بهترين وجه و نيكوترين سيما ترسيم شده است و ما در جاى جاى كلام الهى اين مبناى عرشى و بنيان رصين معرفت و توحيد را مشاهده مىكنيم .
در سوره نجم آيات چهل و دو به بعد مىفرمايد :