وجود حدّ و مرز در اين دائرهء نزول شدهايم و وجود بالصّرافه را از صرافت عزل نمودهايم و حيثيّت اطلاقى او را مقيّد نمودهايم و اين واضح البطلان است زيرا همانطور كه نفس ذات وجود به واسطه صرافت و بساطت و اطلاق و لاحدّى خود جميع عوالم مجرّده را در بر مىگيرد همين طور به خود مادّه و مادّيات نيز سرايت نموده آنها را نيز در حقيقت مجرّده خود محو و فانى مىسازد و اين اعيان خارجى گرچه به صورت ظاهر در لباس مادّه و كون و فساد در آمدهاند امّا در حقيقت خود همان حيثيّت تجرّدى را دارا مىباشند و اين است معناى آيه شريفه : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليم . [ 1 ]
اگر وجود مادّى در لباس مادّه مانع از سريان حقيقت وجود بالصّرافه در آن گردد پس چگونه اتّصاف ذات حقّ كه مجرّد صرف و بسيط على الاطلاق است مىتواند در آن نفوذ و رسوخ يابد و آن را در حيطهء اقتدار و قهّاريّت و هيمنه و سلطنت خود درآورد چنانچه فرمود :
وَ هُوَ الَّذى فِى السَّماءِ إِلهٌ وَ فِى الْأَرْضِ إِله . [ 2 ]
پس از اينجا پى مىبريم كه وجود مادّى چيزى جز همان وجود مجرّد نيست الّا اينكه به لباس دگرى ظهور يافته و به شكل دگرى از اشكال وجود درآمده است و از اينجا مسأله ربط حادث به قديم روشن مىشود و مسأله حدوث و قدم عالم واضح مىگردد و سنخيّت بين مادّه و مجرّد برملا مىشود و حلقهء مفقوده جايگاه خود را باز مىيابد كه توضيح اين مسأله را به طور مشروح در مباحث فلسفى آوردهايم .
بناءً على هذا برهان صدرالمتألّهين بر وجود علم و قدرت در موجودات به
هامش
[ 1 ] - سوره الحديد ( 57 ) آيه 3 .
[ 2 ] - سوره الزّخرف ( 43 ) صدر آيه 84 .