تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
قوّت خود باقى مىماند و اشكال مرحوم علّامه طباطبائى را مىتوان ناشى از افتراق بين وجود مادّى و مجرّد و عدم حضور مادّه در حيطهء علّيّت تجرّد وجود دانست و با بيانى كه ذكر شد عدم منافات بين اين دو روشن گشت و هيچ رادعى و مانعى در حضور مادّه و مادّيات در حقيقت علمى ذات وجود نمىباشد و اتّحاد عاقل و معقول به قوّت خود باقى مىماند و تساوى وجود با علم در اينجا به اثبات مىرسد چه وجود مادّى باشد يا مجرّد نه اينكه براى اين تساوى احتياج به يك وجود مثالى براى مادّى قايل شويم گرچه آن وجود مثالى نيز در عالم خود محقّق است . ملخّص و چكيدهء برهان فوق اين است : وجود در ذات خود داراى علم و حيات و قدرت است و اين خصوصيّت نه به ماهيّت كه به خود ذات وجود برمىگردد و چون وجود در همه عوالم نازلهء از ذات توسعه و شمول دارد عالم مادّه را نيز پس از مثال و برزخ شامل خواهد شد . پس همان حقيقت علميّه در ذات وجود چنانچه به همه عوالم سرايت مىكند به عالم مادّه نيز سرايت خواهد كرد و الّا خلف و استثناء محال خواهد بود زيرا وجود مادّى از دائره وجود مجرّد جدا نخواهد شد و تحقّق علم و حيات و قدرت چنانچه در وجودات مجرّده است در آن نيز ثابت خواهد بود . و الله العالم . بارى اثبات تساوى وجود با علم و حيات و قدرت در ذات بارى تعالى مقتضى وجود آن در ساير موجودات نيز مىباشد چه اينكه موجود داراى شعور و اختيار در فعل و ترك باشد چون انسان ، و يا نباشد . و از آنجا كه اين سه وصف از لوازم لاينفكّ وجود است در هر نقطه از عالم وجود كه تعيّن و تشخّصى براى وجود فرض شود لاجرم اين اوصاف در آنجا نيز حضور پيدا مىكند چه بخواهند و چه نخواهند . و از اينجا روشن مىشود همانطور كه موجودات خارجيّه به لحاظ وجودشان كه وجود معلولى