تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
و امّا آنچه به نظر حقير مىرسد اين است : شكّى وجود ندارد كه حقيقت علم يك حقيقت مجرّد و بدون صورت است كه خود متعلّق به يك امر مجرّد است و آن امر مجرّد همان وجود بحت و بسيط است كه خود قائم به ذات خود و مستغنى از غير است چه در علم به ذات خود و چه در علم به آثار و لوازم خود و اين علم همراه با قدرت و حيات لازم لاينفكّ از وجود بالصّرافه مىباشد و هيچ‌گاه جداى از او نبوده بلكه مساوق با او در تعيّن و هويّت خارجى وجود مىباشد . در اينجاست كه اتّحاد علم و عالم و معلوم در وجود بالصّرافه تحقّق پيدا مىكند . و اين اتّحاد با اتّحاد نفس آدمى به صور علميّه اشياء تفاوت دارد زيرا در تصوّرات نفس حقائق علميّه با قالب صورت در مثاليّات بروز پيدا مىكند به خلاف تحقّق علم در وجود بالصّرافهء بارى تعالى كه آن ما فوق حقائق مثاليّه و صور برزخيّه مىباشد و اين اتّحاد از خصائص ذات وجود است چه در ذات بارى و چه در ذات ساير موجودات .

وجود مادّى چيزى جز ظهور وجود مجرد نيست

حال پس از بيان اين نكته بايد ديد اين حقائق علميّه كه به نفس ذات وجود تعلّق گرفته است تا چه حدّ مىتواند نسبت به آثار و مظاهر وجود گسترش و توسعه و شمول يابد ؟ آيا اين توسعه در نزول حقيقت وجود تا حدّ مادّه و موجودات مادّى گسترش مىيابد يا قبل از آن در عالم مثال و برزخ متوقّف مىشود طبق بيان مرحوم علّامه طباطبائى - قدّس سرّه - از آنجا كه مادّه هيچ سنخيّتى با مجرّد كه همان حقيقت علمى است ندارد طبعاً حقيقت علم به صور برزخى مادّه و مادّيات تعلّق مىگيرد نه به خود مادّه و اعيان خارجى مادّه ، و آن حقيقت وجود از جهت حيثيّت علمى با مثال مادّه سر و كار دارد نه با خود مادّه . امّا با بيانى كه گذشت اگر سريان وجود بالصّرافه را در حدّ مادّه متوقّف كنيم و دائره وجود علمى آن را منحصر به جنبهء مثالى او بگردانيم عملًا قائل به