تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
داراى شعور باشد يا نباشد ، بنابراين مرادف قرار دادن مفهوم حبّ و عشق با شعور و حيات وجهى نمىتواند داشته باشد . انتهى كلام مرحوم علّامه قدس سرّه . و اما به نظر اين حقير بيان صدرالمتألّهين راجح مىنمايد ، زيرا مفهوم شوق و عشق يك مفهوم برخاسته از شعور و ادراك و حيات است ، و گرچه نفس تعلّق معلول به علّت ضرورت تدلّى و انتساب او را به علّت ، ايجاب مىنمايد اما اين ضرورت ربطى به جنبه و حيثيّت شوق و عشق ندارد بلكه لازمهء ذاتى هر معلول نسبت به علّت خويش است و بدون آن ديگر مفهومى براى علّيّت و معلوليّت نخواهد بود ، به خلاف حقيقت عشق و شوق كه برخاسته از ذات وجود بما هو وجود است ، مانند علم و قدرت و حيات ، يعنى ذات وجود به خويشتن خويش محبّت و عشق و تعلّق دارد چه در مقام بروز و ظهورى باشد يا نباشد و بدين لحاظ اگر همين وجود به صورت وجود معلولى ظاهر گردد ، طبيعى است كه نسبت به ذات خود و نيز نسبت به ذات اشرف و اكمل خود همين اتّصاف را خواهد داشت . بنابراين طبق فرمايش صدرالمتألّهين تصوّر شوق و عشق در هر موجودى بدون تصوّر حيات و شعور معنى نخواهد داشت . اشكال دوّمى كه علّامه طباطبائى - قدّس سرّه - بر صدرالمتألّهين در اينجا وارد مىكنند به همان تحقّق علم و حيات و قدرت در همه موجودات به برهان علم در مبحث عاقل و معقول بر مىگردد و ما نيز ناچار به ايراد مرحوم علّامه پرداخته سپس به نقد كلام ايشان و تأييد نظريّه صدرالمتألّهين مىپردازيم . علّامه طباطبائى در حاشيه صفحه 153 جلد هفتم « اسفار » چنين مىفرمايند : الّذى برهن عليه فى مباحث العاقل و المعقول و غيرها هو أنّ العلم يساوق الوجود المجرّد و انّ المادّة و كذا المادّيات من الاجسام و الجسمانيّات تأبى بذاتها الحضور فليست عالمة و لامعلومة بالذات ، فكان معنى سراية العلم فى جميع الموجودات و كون الأجسام و الجسمانيّات عالمة أنّ صورها المثالية و
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 63 | السيد محمد محسن الطهراني